سه شنبه دوم آبان ۱۳۹۶، 20:42
سلام

دارم گذر از رنج ها رو میبینم . از توی این شبکه تماشا 5 تا فیلم پشت همو دنبال میکنم . اول 8.5 دقیقه بعد اقای دکتر بعدش گذر از رنج ها بعد مختارنامه و اخرش جومونگ . البته جومونگو نصفه نصفه میبینم بی مزه اس.

تا جمعه براتون نوشتم . با مامان و بابا و اقای پ رفتیم عیادت مادر اقای پ خونه ی ابجی اقای پ . ابجی بزرگش هم اونجا بود . همه چی خوب و اروم بود . مامان و بابا منو گذاشتن اونجا خودشون رفتن عیادت معصومه دختر دایی بابا که طفلکی سکته کرده . و من خیلی معذب بودم . وقتی مامان اینا رفتن ابجی اقای پ میگفت ببخش که الان اومدی و هدیه ای بهت میدم من باید براتون مهمونی بگیرم اونجا جبران کنم و ... و گفت حال مامان خوب بشه بعد ان شاء الله  . با اینکه از دستشون شاکیم ولی همین حرفشم برای اروم کردنم کافی بود . بعد هم یکم بافتنی بهم یاد داد و اخرشم با اقای پ برگشتم خونه 

دیگه روزای مدرسه میاد و میره 

امروز یه کار خیلی بد کردم که فکر کردن بهش اعصابمو بهم میریزه 

هی

خدا

Noor
© ناخوانا