خوبم
دست گیره ی در رو هم کندن :|
زنگ اخر هم کاردستی هندونه ای ساختیم و کارت پستال :)
مادر علیرضا ... این علیرضا نه ها ....اون علیرضا هم اومد که ببردش.چقد خوش خنده و مهربونه ازش خوشم میاد . و گفت با علیرضا کلی صحبت کرده که بچه ی خوبی بشه :) و شده .
دست گیره ی در رو هم کندن :|
زنگ اخر هم کاردستی هندونه ای ساختیم و کارت پستال :)
مادر علیرضا ... این علیرضا نه ها ....اون علیرضا هم اومد که ببردش.چقد خوش خنده و مهربونه ازش خوشم میاد . و گفت با علیرضا کلی صحبت کرده که بچه ی خوبی بشه :) و شده .
آدم باید هر چند وقت یبار بره کوهی جنگلی دریایی جایی و فقط فکر کنه
ناراحت
ناراحت
ناراحت
ایا اینها از علائم روانی شدنه؟
امروز علیرضا رفت پیش خانم مشاور . مادرش زنگ زد و ازم تشکر کرد و گفت مشاوره عالی بوده و خانم مشاور با علیرضا خیلی کار کرده و از یک ساعت بیشتر اونجا موندن . خانم مشاور گفتن که مشکل علیرضا نداشتن تمرکزه و بمن هم گفتن ک باهاشون تماس بگیرم .
و خبر خوشحال کننده اینکه مادر علیرضا گفت میخواد این جلسات رو ادامه بده و من خیلی خیلی خیلی خوشحالم . دست استاد جانم درد نکنه که این مشاور خوب رو بهم معرفی کرد.
بازم خوابم نمیاد
تا من دیگه علیرضا و ممد و برکیا رو نبینم
چرا اینا انقد جیغ جیغ میکنننننننن خدایااااااا
حوصله انجام کارامو ندارم عح
انرژیم ته کشیده تهههههههههههههه
صبح هم 6.17 چشام وا شد .
عجیب نیس؟
نکنه قراره بازرس بیاد و من یه گندی بزنم
فوت فووووووت انرژی منفی دور باش
از صبح هیچکاری نکردم .تا اومدم لپ تاپو روشن کنم زهرا زنگ زد. یک ساعت باهاش تلفنی حرف زدم . اخه مادرش رفته تهران پیش خواهرش که قراره چند روز دیگه نینیش به دنیا بیاد . خودش هست و باباش .چند هفته است تنهاست . حالش هم خوب نبود و ناهار هم درست نکرده بود . کاش خونشون نزدیک ما بود پیش هم میرفتیم . خب دوستی واسه این روزاست دیگه . چرا من دور و برم هیچ دوستی ندارم ؟ :(
خب بسه پرحرفی.
میرویم به سراغ طرح درس
منم برگه هامو تصحیح کردم و بیخیال شدم .
دندون پر کرده ام درد میکنه . یه تیکه اش انگار پریده.
یاد حرف محمد افتاد که یهو وسط حرف پرید گفت خانم دندوناتون چرا انقد سیاهه . گفتم محمد ته دهن منو چجوری دیدی اخه؟!!! بعد هم براش توضیح دادم که اگه مواظب دندوناش نباشه مثل مال من میشه . البته دندونای پر شدمو میگف سیاه خخخخ خب سیاهه چرا اخه ...باید دوباره برم درسش کنم
توصیف برا املاهاشون.
طرح درسا.
چک لیست.
خوندن امتحان.
کتابااااااا.
عح.
خدا کنه این هفته زودتر تموم بشه اخر هفته ی بعد بیاد :)
راسی. وقت گرفتم برای علیرضا . ساعتی 36 تومن . بازم خوبه . مادرش گفت ایرادی نداره برای یک جلسه ببرمش ببینم چی میشه . خدا کنه همه چی خوب پیش بره و خدا کنه مادرش ادامه بده .
امروز هوا آفتابی.
چی میشه پس فردا برف باشه خخخخ مدرسه تعطیل بشههههه
وای ی عالمممممم کار دارم عح
این هفته بچه ها کیف میکنن چون توتکلیف زیادی ندارن . چون نمیدونستم شنبه هم تعطیله :|
این هفته بازرس نیومد ممنون که برام دعا کردین :)) ولی احتمالا هفته ی بعد بیاد .
ممد امروز برگشت مدرسه و کاش امروز وضعیت کلاسو میدیدین . هیچوقت معلم پسرا نشید
بد ترین دخترا با بهترین پسرا قابل مقایسه نیستن . دخترا ماهن
مادر سامیا امروز نیومد . چون سامیا به مادرش نگفته بود . منم امروز تحویلش نگرفتم .
علیرضا هم که دیگه سر ما برد امروز.
سید علی هم امروز اومد پای تابلو :)
هوا بارونیه . برقا هم رفته . اتاق یکم تاریکه . کیف میده خوابیدن تا شب
صب توی یه خواب خرسی بودم تو خواب میگفتم اخ جان چه خوبه که امروز پنج شنبه است و همینجور بیشتر کیف میکردم که یهو هوشیاریمو به دست آوردم و یادم اومد چهارشنبه است و خوابم برام زهره مار شد.
امروز با سامیا دعوا کردم . خیلی پررو ء. بهش گفتم فردا مادرتو بگو بیاد مدرسه.
حالا فردا حوصله مامانشو کی داره عح .
با استاد برنامه ریختیم برا علیرضا . که اگه بشه یکشنبه بره مشاوره . امیدوارم همه چیز خوب و عالی پیش بره و علی هم مثل بچه های دیگه تو کلاس اکتیو بشه . بخونه . بنویسه ...
فقط استاد گف هزینه اش زیاده . خدا بداد برسه. یکم میترسم. ک مادرش بیخیال بشه
دوباره همون آهنگ
دلم گرفت
فقط منم که نمیخوام تو شهر خودم زندگی کنم یا شما هم اینطوری هستید ؟
دلم میخواد سفر کنم . تو سفر باشم . نه جاهای لوکس و شلوغ . جاهایی که مردمش ساده باشن .
یادش بخیر کردستان ... خوزستان ... اصلا هر جا غیر اینجا
حال سفر رو دوست دارم
:( عح دور شو انرژی منفی
شاید اصلا فقط تیک دوم مهم است.
چرا کتابی نوشتم ؟
معلومه با لپ تاپ اومدم یا نه ؟
اصولا هروقت با لپ تاپم پر چونه تر میشم .
با گوشی سخته نوشتن .
امروز اولیا نمیدونم چ مرگشون بود هی فرت فرت زنگ میزنن بهم.
مامان هلیا زنگ زده بهم میگه الهی قربونت برم هلیا اعصابمو خورد کرده من اینو خیلی ب خودم وابسته کردم الان جلویخودش زنگ زدم که بگم دیگه از امشب کاری به کارش ندارم اصلا رفوزه بشه :))
آبجی مانی زنگ زده که شما امروز به مانی گفتید از تو انتظار نداشتم و مانی ناراحته که از دستش ناراحتید :)
مامان مبین زنگ زده که مبین امروز چجوری بود ؟ الان اینجا موش شده :)
مادر دوتا علیرضا هم که دیگه به کنار :)
چش زدین یعنی منو ؟؟؟ :))
به استاد پیام دادم و ازش یاری خواستم برای کمک به علیرضا :( دعا کنید درست بشه
بدون هیچ گونه مزاحمتی . آخه خانم مدیر رفته بودن بیرون مدرسه خخخ
خدا رو شکر فقط هم مامان ها اومده بودن و موذب بودن هم نداشتیم .
مامان علیرضا چقد با نمک بود :)
و فقط مامان امیر مهدی رو با ده من عسل نمیشد خورد . خدا رحم کرد این بچه مخ نیس . برگشته میگه براش کلاس ریاضی بذار باهات حساب میکنیم :/ پررو . انگار من بیکارم . حالا خوبه من از وقت خودم و بدون اجر و مزد یه ربع بعد مدرسه با بچه هایی که ریاضیشون ضعیفه کار میکنم :/ شاید من پرروش کردم . ولی به جز اون بی مخ از همه انرژی مثبت گرفتم . خدا رو شکرررررررررررررررررر
امروز هم مثل دیروز 7.8 نفر غایب بودن و کلاس بسیار بسیار آرام بود . مخصوصا با نبود محمد :) آنفولانزا گرفته . حالا حالا نمیاد :)) ولی امیدوارم زودتر حالش خوب بشه
باید شاد بود .
امروز 8 نفر نیومده بودن . فک کنم چهارشنبه از من ویروس گرفتن . خلاصه کلاس امروز عالی بود . آرام و بی تنش . فکرشو کنید با 8 تا شاگرد کمتر چقد کلاس خوب میشه . اصلا خدا کنه فردا هم نیان اون 8 نفر .
احساسی ک ب تو دارم ی حس فوق العاده اس
من عاشق کسی شدم ک خیلی صاف و سادس
اهنگ گوش میدما .
هنگ
قاط
در حال جذب انرژی
فوت فوت فوت انرژی منفی دور شو
2 تا چک لیست .
چند تا برگه.
خوندن ریاضی.
کاربرگ املا و اجتماعی.
نوشتن صورت جلسه با اولیا.
فردام پر پر شد .
اصلا دکترا دکتر نیستن .
دوباره سرم .
الان حالم خوبه . ولی بعد از ظهری داشتم میمردم .
بعد دکتر یه سر رفتیم خیاطی . مانتوم تقریبا حاضر بود ولی خیاط دید حالم خوب نیس گف بعدا بیا . استین پالتومم برام تنگ کرد. از این بابت خوشحالم .لبتس ادم باید اندازه اش باشه .
چرا اصفهان انقدر زیبااست ؟!!! زهرا عکسایی که ساناز از اصفهان گرفته بود رو برام فرستاد . عالیییییییییه ... ما هم دلمون خوشه چهارتا درخت داریم ...
امروز انقدر اذیت شدم که حالم بد شد و بابا و مامانم بردنم دکتر . سرم و آمپول . ولی بهشون نگفتم که چی شده . حتی نمیخوام اینجا بنویسم .
امیدوارم امسال زودتر بگذره
همه آرزوهامو ول کردم نشسم کتاب چهارم دبستان میخونم .
دانشگاه پر . نقاشی پر . همه چی پر .
حتی دیگه انرژی ندارم به بچه ها بگم دست از این کار بردار یا این کارو انجام بده .
باید پس فردا جلسه بذارم .
اصلا کاش دوباره برف بیاد مدرسه رو تعطیل کنیم
عکس کارت ملی هم که داغااااان.
بعد از ظهر من و بابا و مامان رفتیم خرید و هول هولکی کلی چیز خریدیم برا عروسی .
شبم رفتیم خونه اقای ج . برا اولین بار خونشون خیلی بهم خوش گذشت . ما دخترا رفتیم اتاق و به ترک دیوار هم خندیدیم . همش مسخره بازی :)
شب ک رسیدیم خونه خسه و کوفته بودیم.
صب کلی کار سرم ریخته بود .همه رو تندی انجام دادم . مامان بازم سرعت کاراشو پایین اورد . انگار ک نخواد بریم . عروسی 1 تا 5 بود. حالا مامان و بابا سالگرد زن دایی مامان هم باید میرفتن . تا برگشتن 3 بود . تا رسیدیم شد 4 . قشنگ دیوانه ام کرد مامان .
خلاصه بچه ها رو دیدم . اسما رو دیدم . مامانشو دیدم ...همه چی خوب و هول هولکی بود . عح هیچوقت بچه تونو بی خواهر نذارید. اگه پسره بی برادر نذارید .
الانم نفس تنگی دارم و انگار حالت تهوع .
بد بختی اینه ک کسی بیدار نیست تا دردمو بهش بگم
حس بد حال بد
امشب مادر علیرضا پیام داد و گفت ناراحته از اینکه اول به خودش نگفتم . منم ناراحت شدم .
چرا مدیر ما اینطوریه ؟!!!! واقعا چ فکری کرد؟؟؟؟ میخواس منو جلو اولیا خراب کنه یا میخواس اون اقاهه رو کوچیک کنه؟!!!! این مورد با یه تذکر قابل حل بود . نیاز ب زنگ نبود
زنگ زدم سمی.اونم بر نداشت . حوصله ام سر رف
نگاه کنین به لیسانسه هایی که تو کارخونه ها روزی دوازده ساعت اونم شیفتی کار میکنن آخرشم پایه حقوقشون رو هشتصد و هفتادتومن قانون کاره
کار شمام ارزش داره ولی خواهشا ناله نکنین
والا مثل سگ میدوییم تازه جمعه هام اجباری کاری میشه
زورمون به هیشکی نمیرسه
صبحم که پنج و نیم باید از خونه زد بیرون
رنبه کنکوررمونم هزار و پونصد بوده
بهترین دانشگاهام خوندیم
والا آخرشم شماها حقوتاتون از ما بیشتره سه ماه تابستونم میخوابین بیست روزه عیدم میخوابین دی ماه و خردادم میخوابین همشم ناله میکنیین خودتونم قشر مستضعف مینامین در صورتی که حقوق معلم لیسانس با پونزده سال سابقه کار بالای دو نیمه اون موقع ما با همین سابقه همکارامون با هزار جور اضافه کاری یک وششصد میگیرن کارگرای بدبختم که تو این زمستون بدبختا زیر یک تومن با بدبختی و اضافه کادی یک و صد و پنجاه.برین کلاهتونو بندازین بالا با رتبه nاستخدام آموزش پرورش شدین تازه سربازی هم هیچی چهر سال تحصیلم جزو سابقه کار
ضمنا پدر خودمم فرهنگیه فک نکنین خبر ندارم به اونم میگم
[پاسخ:]
واقعا باید متاسف بود برای جامعه ای که سطح فرهنگ افرادش همینقده و ب جای فکر فکردن ب اصل مساله ک اختصاص ندادن بودجه انچنانی ب کارمنداش و کارگراش هست، گیر دادن ب ما معلما و تا تقی ب توقی میخوره میگن شما معلما ک همش تعطیلین.شما معلما ک حقوقتون فلان قده. جناب شما اگه معلمت نبود الان هیچی نبودی. شما تو خونتون 2 تا بچه بپرن اعصابت میریزه بهم . من هر روز با 34 نفر سرکار دارم. خیلی دوس داری ما تعطیل نباشیم میتونی در اینده بچه هاتو بفرسی مدرسه. 34 تا شاگرد ماهی 1100 حالا خودت بشین حساب کن این حقوق روزانه یعنی چقد و اصلا نفری چند دارن حساب میکنن. وقتی ارزش معلمان تو جامعه ما انقد کم باشه وای ب حال این جامعه. هر کشوری ب معلمانش بها داده موفق شده و اینم سرنوشت کشور مای دیگه. ک ادمی مقل شما هم کاسه و کوزه ها رو سر ما میشکونه. یجور میگین انگار ما بی سوادیم با رتبه های داغون رفتیم دانشگاه..نخیر جناب نمیدونی بدون رتبه ی ان رو اصلا تو دانشگاه ما راه نمیدن.فیگور طلبکار گرفتی ..ما از صدتا فیلتر رد شدیم تا ب اینجا رسیدیم. جلوی شما رو هم نگرفته بودم خیلی دوس داشتی میرفتی تربیت معلم.هر چنر با سطح فکر و ادبی ک داری همون اول ردت میکردن
پررو