دوستی

جمعه یازدهم فروردین ۱۴۰۲، 22:18

صحت میگفت اون چیزی که سرمایه ما هست و میمونه برامون دوستیه . و من واقعا دوستای خوبی دارم . کمن . اما خوبن . قبلا دوستای زیادی داشتم . با همه دوست میشدم . خیلی راحت . ولی الان دوست پیدا کردن برام سخته با اینکه دلم میخواد ولی نمیتونم . خیلی از دوستامو دیگه دوست نمیدونم و فقط شبی و مصی و طوب رو جزو نزدیک ترین ها و بقیه رو در درجه بعدی قرار میدم . بعد از این دو درجه دیگه اونا دوستام محسوب نمیشن . این ۳ نفر غمخوار منن . وقتی خیلی ناراحت بودم مشکلات روحیمو به مصی گفتم . گفت برام یه مشاور خوب پیدا میکنه . فردای اون روز حالم بهتر شد . پ هم در خوب شدن حالم موثر بود . من خیلی حالم خرابه واقعا باید به داد خودم برسم .

از خدا میخوام دوستای خوبمو زیاد و دوستای بدمو کم کنه

Noor

جمعه چهارم فروردین ۱۴۰۲، 14:38

توی کانال نوید نوشته های سفرش رو خوندم و چقدر دلم تنگ شده برای نوشتن . اما من مث نوید خواننده های خوبی ندارم . نوید انقدر برای آدم ها ارزش قائل میشه که باعث میشه دیگران از نوشته هاش سرسری نتونن رد بشن . من که اینجوریم . نمیتونم از نوشته هاش بگذرم . دلم میخواد برای بچه های گروه بنویسم . اما اونا نمی نویسن و این باعث میشه حس کنم کاری که کردم اضافی بوده .

نمیدونم پ امروز میاد که بریم خونه یا نه

نه اینجا راحتم نه تو خونه ی خودم

Noor

چهارشنبه دوم فروردین ۱۴۰۲، 18:0

پ غروب اومد خونه . گفت پاشو ببرمت خونه تون . گفتم نمیام برم خونه مون حالم بد میشه . نمیخوام جلوی بقیه باز به چالش کشیده بشم . ولی من تو خونه خودم هم حالم بد بود . حال من از درون بده. پ رفت . به داداشم پیام داده بود که من تو خونه تنهام . زنگ زدم به داداشم گفت دیگه شبه کسی نمیاد اینجا پاشو بیا . زنگ زدم به پ رسیده بود خونه شون . دوباره برگشت تا منو برسونه . همین که رسیدم فهمیدم دختر خاله مامانم دقیقا همون کسایی که ازشون فراری بودم قراره بیان و قلبم شروع کرد به تپیدن . اونا با کل خانواده شون پسراش عروساش نوه هاش داداشش و زن داداشش و بچه هاش رسیدن . کل خونه پر شد . چند بار برای پ پرسیدن و دست به سرشون کردم . همه شون خیلی خوشحال بودن و این دلمو میسوزوند واقعا . نه که شادی اونا رو نخوام نه .الهی همیشه شاد باشن همه . ولی دلم برای خودم بیشتر میسوخت . زیاد نتونستن بمونن بمونن چون یه سری مهمون دیگه برامون اومد و چون جا نبود دیگه اونا بشینن اینا رفتن :) خونه کوچیک داشتن هم خوبه ها

Noor

سه شنبه یکم فروردین ۱۴۰۲، 0:53

خدایا خانم خیاطم میگفت هرچی میخوای از خدا بخواه .

خیلی وقته ازت چیزی نخواستم . بیخیالت شده بودم . ولی الان ازت میخوام، مثل قدیما

برای سال جدید سلامتی خانواده ام ، بابام ، مامانم و داداشم رو ازت می خوام .برام حفظشون کن خداجون ‌. ازت میخوام داداشمو به هدفش برسونی که خیلی براش تلاش میکنه . خدایا کمکش کن . ازت میخوام یه نگاهی هم به من بندازی . سال جدید دیگه انقد گریه نکنم . بخندم . برام چیزای خوب بنویس لطفا . یکم کمکم کن . باشه ؟ من حتی لحظه سال تحویل هم تنهام . واقعا حس میکنم هیچ کسو ندارم ‌. تو کمکم کن

Noor
© ناخوانا