روزای بد

یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۲، 15:0

خیلی برام دردناکه کسی رو نداشته باشم که به حرفام گوش بده و متاسفانه تو همین دوره از زندگیم گیر کردم . خاطره ها کی کم رنگ میشن؟کی فراموش میشن ؟ به کجا میرسه که ادما همو کنار میذارن؟به کجا میرسه که دیگه با هم حرف نمیزنن؟به حرفای هم گوش نمیدن؟ نمیدونم من که طاقتم خیلی کم شده دلم میخواد برم تو جنگل زندگی کنم و چشمم به هیچ کس نیفته . دلم نمیخواد از خودگذشتگی کنم دلم نمیخواد حسامو نادیده بگیرم اونم برای چیزایی که ازشون مطمئن نیستم حتی به سرم زده ادرس اینجا رو عوض کنم و به زودی اینکارو میکنم

Noor

شنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۲، 17:27

خیلی عصبانیم . از دست اون اقاهه که گوشیمو دادم بهش و هنوز نداده بهم . از دست م که هر وقت عشقش بکشه میگه حوصله ندارم . از دست پ لعنتی و دور و بریاش . از دست خودم .

Noor

یک هفته ای که نبودم

جمعه بیست و ششم آبان ۱۴۰۲، 17:21

از پنج شنبه پیش که با دوستام رفتم بیرون ،گوشیم خراب شد . هم اون دو روز رو کوفت خودم و دوستام کردم هم این یه هفته رو بدون گوشی و نت خیلی سخت گذروندم . البته از دیشب نت دارم چون داداشم نت این گوشی قدیمی رو روبه راه کرده . اما بدون اینستا و تلگرام و شاد خیلی سخت میگذره :))

البته به امید خدا فردا قراره گوشیمو تحویل بگیرم . باید به طور جدی به فکر یه گوشی جدید باشم .

امروز خانوم همسایه مون فوت شد . زندگی عجیبی داشت . حالا شاید یه روز کلیتشو بنویسم . لطفا براش فاتحه بخونید .

مهمون داریم . مهمونایی که دل خوشی ازشون ندارم ولی خب مهمونن دیگه

Noor

چجوری سیگارو میذارید کنار ؟

یکشنبه چهاردهم آبان ۱۴۰۲، 20:27

چرا من به کامنتام توجه نمیکنم؟توجه میکنم فقط چون حوصله تایید بازی ندارم بنظر میرسه که توجه نمی کنم .‌ دوس دارم همینجا کامنتا رو داشته باشم و بخونم و بعدها دوباره برم‌ و به صاحباشون سر بزنم و ببینم چی می نویسن .

...........

از روزی ک پ را برای چند ثانیه دیدم خوابم نا اروم شده . از اون موقع هر شب تو خوابمه . حتی امروز عصر هم بود . کلی داد زدم تو خواب و خودشو داداششو از خونه مون بیرون کردم . دوباره حس تنفرم بیدار شده .خدا رحم کنه.

.....‌‌‌‌‌.......

چجوری میشه سیگارو ترک کرد ؟ روشی برای ترک اسون ترش هست ؟ جدا میخوام پیله کنم

Noor

اهمال کاری

سه شنبه نهم آبان ۱۴۰۲، 18:41

انجام دادن بعضی از کارها برام مث کوه کندن می مونه . مثلا دوهفته است که میخوام برم از توی اتاق پوشه ی مدارکمو بردارم و چندتا کاغذ جدا کنم که ببرم برای مسئول اداره مون برای ارزشیابی .همین کار که نهایت ۵ دقیقه طول میکشه رو من این همه مدت کش دادم . اولش که این کار منو یاد پ میندازه و ازش دوری میکنم دوم اینکه رفتن پیش مسئول اداره هم منو یاد اون میندازه . به هر حال من امشب باید انجامش بدم که فردا حتما برم اداره (-_-)چندش

Noor

فشار از درون

سه شنبه دوم آبان ۱۴۰۲، 19:11

چند وقته یهو متوجه میشم مدت زیادیه قیافه ام اینجوریه :( یا وقتی از خواب پا میشم میبینم دندونامو سفت فشار دادم بهم . یا حتی تو خوابم هم قیافه ام اینجوری بوده :( بعد سعی میکنم الکی لبخند بزنم که جبران بشه ... باز هم یکم که میگذره میبینم دارم لبامو رو هم فشار میدم

حتما روی بدنم هم یه حالاتی دارم ولی اونا رو هنوز شناسایی نکردم یا درباره شون نمیدونم .

Noor

دوشنبه یکم آبان ۱۴۰۲، 0:6

احساسات بدی رو تجربه میکنم . امروز تو دفترم ننوشتم . دلم میخواد از همه چیز فرار کنم ‌و از همه کس . احساس میکنم دوست نداشتنی شدم

Noor
© ناخوانا