مهربون تر
دیشب که با مشاورم حرفای معمولی میزدم و فک میکردم این هفته هیچ مشکل درون روانی ای نداشتم یهو یادم اومد که خیلی به اسباب کشی و رفتن و اینکه پدر و مادرم باهام همراهی می کنند یا میخوان تو کارم نه بیارن فکر کردم ... بهش گفتم ... گفت میترسی از دستشون بدی؟ گفتم نه میدونم که در هر صورت از دستشون نمیدم و در نهایت هر تصمیمی بگیرم بازم بچه شونم و هوامو دارن ... یکم رفتیم جلوتر ...گفت اگه بری چی میشه مگه که نه میارن ... گفتم نمیدونم شاید اذیت میشن و فکر میکنن که تنهایی نمیتونم تو یه شهر دورتر زندگی کنم ... گفتم پارسال که مصمم تر بودم به پدر و مادرم فکر نمی کردم . من در هر صورت میرم ولی امسال خیلی به اونا فکر میکنم ....
یهو گفت اها ... گفت اتفاقا اینکه الان بهشون فکر میکنی چیز بدی نیست اینکه پارسال بهشون فکر نمیکردی بد بود ... گفت چون پارسال خشمت زیاد بود و ازشون عصبانی بود ولی امسال مهربون تر شدی و خشمت نسبت بهشون کم شده و این خوبه :) گفت تو امسال انسان مهربون تری شدی پس به خودت افتخار کن :)
اومدم که به خودم افتخار کنم :) من واقعا حس میکنم که درصد خشم و ناراحتیم از پدر و مادرم خیلی کم شده و الان بهتر می تونم باهاشون ارتباط برقرار کنم