ظلم

چهارشنبه هشتم بهمن ۱۴۰۴، 16:3

اخرین باری که نوشتم قبل از این کشتار بیرحمانه بود ... امروز نتم وصل شد و تونستم پستای اینستا رو ببینم و گریه کنم برای این همه انسانی که پر پر شدن . انقد قلبم گرفته که فقط از خدا خواستم نجاتمون بوده از این لجنزار . هیچ امیدی به هیچ قدرتی ندارم ولی بازم امیدوارم ... دلم میخواد از خدا بخوام ... مگه میشه خدایی باشه و این همه ظلم رو ببینه و کاری نکنه ؟

من ۱۸ و ۱۹ و ۲۰ ام رشت بودم پیش بچه ها . رشت قیامت بود . همه اومده بودن . همههههه . همه خانوادگی اومده بودن . خشم جلو چشم مردم رو گرفته بود . همه عصبانی بودن . همه خسته بودن ... نمیدونم چی شد که بازار به خاک و خون کشیده شد . نمیدونم کار مردم بود یا کار خودشون . ولی این کار لزومی نداشت . بنظرم که کار مردم نبوده . البته مردم کرکره مغازه ها رو پایین میکشیدن و باهاش سپر درست میکردن ولی به اتیش کشیدن رو نمیدونم .

از پشت خونه میم صدای مرگ بر دیکتاتور میومد و پشتبندش صدای رگبار .‌.. چه روزای سیاهی گذشت ... این ظلم که بی جواب نمیمونه ....

Noor
© ناخوانا