مجددا بیخوابی
چشمام میسوزه ولی نمیتونم بخوابم
چشمام میسوزه ولی نمیتونم بخوابم
مخصوصا وقتی گرمم باشه .
اتاق خیلی گرمه و منو بیخواب کرده .
انقد هم میترسم که نمیتونم کله مو برگردونم اون سمت تخت تا گوشیمو به شارژ بزنم .
دو درصد .
باید سعی کنم بخوابم .
روحم باید سعی کنه یا بمونه یا بره
:(این چه وضعشه
تازه امشب سبزه گذاشتیم.
چند روز دیگه عیده
ذوق و شوق ندارم.
مدرسه تموم شد .
اعصاب راحت .
دخترا گریه میکردن .
برکیا میگفت خانم یه چیزی تو دلم هستا ولی گریه ام نمیاد .
خلاصه امروز خوش گذشت بهشون .
اخیش بعدش استراحت
فردا دوباره باید ریخت مدیرو فیس و افاده ها شو تحمل کنم
ای وای . یادم باشه به بچه ها بگم کارتون بیارن وسیله های کلاسو جمع کنیم .
این شبا خیلی مزخرفه . هوا داره گرم میشه بیخوابی های من شروع.
آیا به وب من سر نمیزنی؟
دیگه واقعا تحمل کردن مدیر و معاون و اون معلما برام سخت شده
خانم ق هم که جدیدا میاد تو دفتر اصلا منو نگاه نمیکنه و جواب سلام منو نمیده. هر کدوم یه جوری شخصیت خودشونو دارن نشون میدن . شخصیت که چه عرض کنم...
کاش ارشد ثبت نام میکردم .
انقد بی انگیزه شدم که کنکور هم ثبت نام نکردم :(
لطفا برام دعا کنید امسال بتونم از اون مدرسه در بیام
اصلا اونجا مدرسه نیست . جهنمه
چقد نق نق دارم.
یه چیزمیخواستم بگم بابا با تلفن حرف زد یادم رفت :0
اها...میگم این هفته آخرین هفته است بعدش استراحت مطلق در عید و بعدش هم دیگه زیاد نمیمونه و تابستون میرم ییلاق دور از همههههه :)))))))))))))
امروز زهرا نیومده بود .
دیروز که حالش بد شد و مادرش اومد دنبالش یهو خاله مدرسه اومد کلاسم گفت دیروز خواهرش از مدرسه رفته داروخونه قرص خریده که خودشو بکشه . به دلیل اختلافات خانوادگی . :( عح . اصلا چرا انقد فضوله.
هر دو تاشون هم خیلی مححبه و مودب و درس خون هستن . خواهرش مدرسه نمونه که طبقه ی سوم مدرسه ی ماست درس میخونه . خیلی براش ناراحتم :( زهرا هم که شاگرد زرنگ کلاسمه اخیرا دو سه تا از امتحاناش رو قابل قبول گرفت .
نکته ی آموزنده : وقتی بچه ها رفتارشون عوض میشه پیگیر کارشون بشیم حتما یه اتفاقایی داره میفته.
مثلا علیرضا رو میبینم که چند روزی کتاب ریاضی نیاورد مدرسه و سر کلاس میبینم که حالش گرفته است . دلم براش میسوزه که انقد داد و بیدادیه که بچه ها باهاش دوست نمیشن . اونوقت اونم همش میچسبه به محمد که مثلا این دوستمه . محمد هم که بی ادب ... از اون طرف هم باهمدعوا و یقه کشی دارن :(
عح
با غیبت زهرا 32 تا برگه املا باید تصحیح کنم که اصلا حسش نیست . تا الانم داشتم سوال علوم طرح می کردم.
فلش منو کی برداشته ؟
راستی یه کانال زدم که فقط خودم توشم و بعد هم سمی میاد خخخخ اگه خواستید لینکشو بذارم :))))
مامان و بابا رفتن خونه ی خاال گل . اقا کمال و خانمش اونجان .
منم لپ تاپ روشن کردم که چک لیست بنویسم . ولی هنوز ننوشتم .
سرم در میکنه .
اینهفته خیلی داره کند پیش میره .
تا هفته ی بعد احتمالا سه شنبه میریم مدرسه.
میخوام این هفته برم برای بچه ها جایزه بگیرم . حساب کردم خیلی چیز کوچیکی بخرم 50 تومن رو میوفتم :/ ولی میخرم
مدیر خانم خسیس اییییییش
اب زیر کاه
دورو
دروغگو
عح
نفسم گرفته.
نمیرم؟
دو هفته دیگه تا تعطیل شدن مدرسه
حالم چرا بده؟
قراره مدرسه بازارچه بذارن
خدایا یادم نره خخخ
منتظر موندم سمی بیاد ولی کلا امروز نبود . الانم عروسیه
این هفته تنها هفته ای بود که برگه نداشتم برای تصحیح کردن .
ریاضی رو یعنی میتونم تموم کنم؟
موقع برگشت مصوم گفت طرح جابرش برای استان انتخاب شده و من حالم گرفته شد که طرح من ک بهتر بود چرا اون انتخاب نشده تا اینکه امروز از اداره زنگ زدن مدرسه مون ک گفتن طرح من و خانم ه هم انتخاب شد برای استان .البته من زیاد خوشحال نشدم چون اون طرحی که انتظارشو داشتن انتخاب نسد ولی اون یکی کارم انتخاب شد .
باز هم خدا رو شکر بین اون همه کار انتخاب شد .
دیگه...
هیچی
امروز سفره سلامت داشتیم تو کلاس و بعد هم رفتیم دنبال جابر و بعد هم درس پژوهی تو کلاس خانم خ . بچه ها امروز هیچی درس نخوندن . کیف کردن
صدای سرم
گودااااااا
با همه دعوا دارم
صب ک منتظش بودم بیاد معلم ریاضی دوران راهنماییم رو دیدم و باهاش سلام علیک کردم . خیلی خودشو گرفت . با ادمای اینجوری سلام علیک نکنید .
سمی با ایوب اشتی کرد . ایش
ولی خب الان کمتر از قبل ازش بدم میاد . سمی منو قانع کرده
:|
خرید پارچه
داد و بیداد
علیرضا دندون ابوالفضل رو شکوند
:|امیدوارم شر نشه