ما برگشتیم
دیروز هوا عالی بود
سر صب که رفتم دفتر هی به مدیر تو دلم فحش میدادم . مخصوصا وقتی میگفت دیروز رفتیم جلسه گفتم شما آزمایشی هستین و فلان و بهمان . به بابا که گفتم عصباین شد گفت غلط کرده خخخ گفت خب ما هم آزمایشی بودیم خودش هم آزمایشی بوده . خلاصه انقد شاکی شده بود که میگفت من برم جواب این مدیرتون رو بدم . مامان می گفت ولش کن از حسودیشه
خلاصه
خانم م صبی زنگ زده بود به معاون که نمیتونه بیاد . با این حساب خانم ش تنها افتاد . 3 تا اتوبوس بودیم . من و خانم ش و خانم ن با هم رفتیم یه اتوبوس . خانم معاون و مدیر دبیر ورزش و اجتماعی هم تو دوتای دیگه . خانم ن چققققد مهربان و با شخصیت . میدونستم خوبه ها ولی نه تا این حد .
خلاصه ناهار دورهمی و نشستن باهم حرف زدن و شطرنج با معلم ورزش و نزدیک باختش گف بیا چای بخوریم و بازی رو جمع کرد و خخخ خرید با خانم ن و ش و ذرت مکزیکی مهمون خانم مدیرو ... خیلی خوب بود . مدیر تو اردو مهربون بود . ازش بدم میادا ولی خب اونجا خوب بود.
شب هم تولد داداش بود
الانم کلی کار دارم
اول برگه ها