دو روز تا پایان مدارس
دیشب رفتم مراسم شب سوم عموی بابا .
زن عموی بابا نشسته بود که یهو حالش بد شد و بردنش بیرون
و تا اخر مراسم نیومد . بردنش رشت .... بابا امروز زنگ زد به ژاله که حال زن عمو رو جویا بشه . ژاله مشهده دیشب باهاش تلفنی حرف زدم . اما دوستش بیمارستان شیفت بوده و از اون حال زن عمو رو میپرسه . ژاله به بابا میگه دوستم گفته زن عمو خونریزی مغزی کردی و امیدی به خوب شدنش نیست ولی اینو به خانوادشون نگفتن :(
چقد زن عمو عمو رو داشت که اینجوری حالش بد شده و داره میره دنبالش :(
خب از غم بیام بیرون
3 تومن جمع کرده بودما برا گوشی ... هفته پیش با داداش گوشی رو انتخاب کردیم موقع پرداخت وجه که شد گفتم نه داداش الان نخریم تا حقوقو بریزن
اونوقت دیروز زهرا زنگ زد پول لازم بود . یک و دویست دادم بهش
بابا هم صبح بهم گفت دوتومن بهش قرض بدم برا پول زمین کم داره و دادمش
و تو حسابم موند دویست تومن
:/ حالا خوبه حقوقو ریختن. کلا پودر شدم. خیلی از پول قرض دادن بدم میاد اما بازم اینکارو میکنم . منظورم به بابام نیستا به دوستامه :/ مخصوصا زهرا که بد حسابم هس. یه تومنم پارسال بهش دادم پسم نداده . خب اون دو تومن حقوق دوماه کارکردنمه زود پسش بده دیگه ای بابا
حالا بگذریم
فردا امتحان اجتماعی بگیرم . پس فردا علوم . بعد کارنامه بنویسم . شنبه برم مدرسه تحویلش بدم و تمام
راسی عکسای عروسی هری و مگان رو دیدین ؟ خیلی باحالن :))
