طرح درس

شنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۷، 13:42
سلام سلام سلام

بچه ها ببخشید جواب کامنتا رو ندادم وقت نمیشه واقعا

دیروز لنگ ظهر از خواب پا شدم اونم با تکون اقای پ که اومده بود دنبالم . پوشیدم و رفتیم از کنار جاده سیاه کوتو چیدیم و منم چندشاخه قرمزک چیدم بیارم خونه و چون تو ماشین اقای پ بود همایون خر پرتش کرده بود بیرون

خلاصه ناهار رفتیم خونشون و بعد ظهر کلا سرم تو کتاب و برگه بود و نوشتن طرح درس . 

شب هم مادرش برامون اش دوغ پخت و اون یکی پسرشو عروسشو بچه هاشم صدا کرد اومد . حالا جلوی کیمیا هی چاپلوسی میکرد ولی من که میدونم پشت سرش چقد حرف میزنه . بعد جالبه وقتی همایون بی ادبی میکنه مادرشوهرم میگه این به ما نرفته این کاراشو از اونوریا یاد گرفته . در صورتی که دقیقا همایون باباشو الگوی خودش قرار داده و دقیقا تقصیر باباشه که این بچه انقد پررو شده 

خلاصه . موقع شستن ظرفا شد به کیمیا گفتم تو نیا این چند تا رو میشورم و میام ولی اومد من زود ظرفا رو شستم یه قابلمه اون تو بود . کیمیا رفت یه چیزی اب بکشه بهش گفتم چیکار میکنی؟ قابلمه میشوری؟  خندید میگفت نه مادرشوهرمون زرنگه فردا اینو میشوره دیگه تو خونه بیکاره 

و دوتایی خنده های زیر زیرکی کردیم و رفتیم تو خخخخ خیلی ما باحالیم

 

امروز تو مدرسه مدیرمون جو ریاست گرفته بود و میگفت میام کلاسا تدریسا رو ببینم و من استرسی شدم خب همیشه وقتی یکی ناظر اعمال ادم میشه ادم استرس میگیره خخخ از فردا باید متفاوت تدریس کنم🤣جانِ خودم

پکیجون دوباره خررررراب شداااااا

 

مربی ورزش امسالمون چقد خوبه . واقعا ادم معذب نمیشه مث داداش ادم یا یکی از اعضای فامیله

اون پارسالی یجوری بود که من حتی نمیدونستم باید بهش سلام کنم یا نکنم عتیقه

اقای پ الان میاد برمممممم

ناهارم نخوردیم هنو

Noor

خونه اقای ج

پنجشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۷، 23:57
صبح اقای پ منو رسوند خونمون و خودش رفت خونشون که بره عروسی . تنها رفت مادرش هم نرفت البته ازش نپرسیدم شاید هم رفته برام مهم نبود بپرسم.

عصری مامان گف بریم رشت خونه اقای جوادی برنجشونو ببریم و کفش هم بگیرم واقعا دلم نمیخواست برم اما چون مامان تنها بود برا خرید رفتم باهاش . اقای پ میگفت نرو و اگر رفتی بعد خرید برگرد و بدون دعوت نرو . این حرف بی منطق بخاطر این بود که من گ۴ته بودم بدون دعوت خونه داداشت نمیام . در صورتی ک من بدون دعوت خونه اقای جوادی نرفتم پدرو مادرم دعوت بودن و ما از وقتی خیلی کوچیک بودیم باهم رفت و امد داریم و اقای جوادی رفیق بابام و خانمش رفیق مامانمه . منم با دختراشون . حتی مسافراتامون هم باهمه . خب ما ک تعارف نداریم با هم . منم ب اقای پ نگفتم خونه داداشت نرو خب اونم با داداشش راحته ولی نباید انتظار داشته باشه من مث اون باشم همونطور که من اصرار نکردم بیاد .

خلاصه رفتیم و الانم داریم برمیگردیم ولی اقای پ سرسنگین شده ک چرا برنگشتی . غیر منطقی شده ها . اخه بابای من اجازه میده من غروب تنها برگردم خونه؟ اگه همچین چیزی رو میگفتم که مامانم پوست اقای پ رو میکند 

Noor

گیلان

چهارشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۷، 18:27
شبکه دو عصر خانواده سه نفر اومدن و دارن درباره استان ما حرف میزنن

مجریه میگه دریای شما الوده تر از دریای جنوبه خب شما مسافرا میاین زباله میریزن دیگه مردم ما قطعا بیشتر حواسشون هست 

اسم اقاهه رحمان . هم اسم دانش اموزم :|

مامانه و دختره هم خیلی نازن

خونه مون از دیروز که من استارت پاکیزگی زدم ماه شده :) البته به کمک اقای پ که سرویس و حموم رو برق انداخت و زحمت جارو رو هم کشید 

الان میگین پس من چیکار کردم . باور کنید یه لحظه ننشستم حتی کمد رختخوابا رو هم ریختم بیرون دوباره چیدمشون

الان احساس خوشبختی میکنم خخ

امروز اقای پ اون اقاهه ک پکیج رو نصب کرده رو اورد . یعنی نیاورد ادرس داد خودش اومد . مثل اینکه برد پکیج سوخته بود اونو عوض کرده و برد سوخته رو برداشته و ۲۰۰ تومن هم گرفته . اگه برد سوخته رو برنمیداشت باید ۴۰۰  میدادیم بهش . و من میگم این پکیج مگه مال صاحب خونه نیس؟  اون نباید پولشو بده آیا؟  شاید من اشتباه نمیکنم نمیدونم واقعا . حداقل نصف نصف که میشه

اینم بگم که این ما با مشقت تونسم ۳۰۰ تومن ذخیره کنم . و هنوز ته ما نشده دارم فکر میکنم باهاش چی بخرم؟ 

یه کیف گل گلی هم سفارش دادم هنوز‌پست نشده :)

زدم شبکه ۴ یه فیلم سینمایی داره که نمیدونم چیه اما چندتا پیرمرد دور هم نشستن  بنظر سیاسی یا حقوقی میاد

راسی درباره عروسی بگم . من که گفتم نمیام . اقای پ هم دیگه بیخیال اون عروسی شده حالا غروبی مادرش زنگ زده که کجایی و کی میای و ... بعدش حرف عروسی رو میزد و هی میگفت باید بری عروسی اقای پ هم میگفت نمیرم و کادوشو میدم .‌.. مثل اینکه اون طرف هم عروسی ما نیومده بود و کادو فرستاده بود . من خیلی بهم برمیخوره اینجوری واقعا انگار مثلا ما طرفو برای کادو دادن دعوت کردیم

راسی درباره ی ایدین نوشتم براتون که دو روز پیش تو مدرسه چیکار کرد؟

این بچه بیش فعاله اما بیشتر رفتاراش از روی بیش فعالی نیست از روی پررو شدنشه . و چون تو کلاس واقعا مثل به دانش اموز نیست پدیرمون اومد کلاس و گفت ببا پروندتو بدم بری خونه اخراج . و ایدین شروع کرد به کولی بازی و گریه و خودشو انداختن رو زمین . مدیر میگفت این فیلما رو برای من بازی نکن . اما تو کلاس واقعا من یه لحظه فکر کردم الان قلبش می ایسته خلاصه من واقعا عصبی شده بودم 

در نهایت معاون میانجی گری کرد . حالا من فرداش گفتم به پدرش زنگ بزنین بیاد مدرسه معاون هی دست دست کرد . ب مدیر گفت مدیر گفت بذارین شنبه که مربی ورزش باشه . انگار از مرده میترسن . در صورتی که من هر وقت زنگ زدم اومده و خیلی هم خوب بلده بچه شو ادب کنه .

خلاصه فعلا که پسرش ادم شده اما موقتیه

و من از اون روز یجوری شدم 

پرحرفیه اینجامو نبینین واقعا از اون روز عصبی ام 

دیگه چی میخواسم بگم یادم نیست

 

 

 

Noor

سالگرد شوهر خاله اقای پ

سه شنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۷، 19:39
یادم نیست درباره ی سالگرد عموی اقای پ نوشتم یا نه 

پریروز سالگردش بود

و دیروز سالگرد شوهر خاله اش و هی از عصری میگفت پاشو بریم گفتم بابا مراسمش ۷ شبه الان چرا بریم . حالا میدونم خواهر برادراش اونجان

خلاصه رسیدیم دیدیم بله خواهراش اونجا و با بچه هاشون خونه چقد

شلوغه

خواهر بزرگه و مادرشون ما که رسیدیم سر راه بودن و رفتن مسجد . ماهم یکم دور هم نشسیم اونا مسخره بازی درمی اوردن و میخندیدن :|

بعد رفتیم مسجد . اون دوتا عروس دیگه شون که تشریف نیاوردن . خواهر کوچیکه و شیرین هم یکم نشستن بعد رفتن . من حالا فکر میکردم که چقد ابله و ساده ام که پا شدم اومدم مراسم . حتی مامان بابام هم بعدا اومدن .

اونوقت اینا که شوهر حاله شون بوده انگار نه انگار

حالا اقای پ میگه پن شنبه عروسی دوستمه با مامان بریم . و من تصمیم دارم نرم چون دلیلب نداره هی بچسبم به مادرشوهرم هرجا دلش خواست باهاش برم . من اصلا دوست ندارم برم چرا باید بخاطر مادرش برم ایا؟نمیرم خب

اقای پ از ساعت ۳ تا الان خوابه

منم رفتم اشپز خونه رو تمیز کردم 

ولی بقیه ی خونه نامرتبه

برگه های ریاضیم برام مهم ترن تا نظم خونه

پکیج هم دوباره خاموشه 

و بیرون هوا سرد و بارونیه

 

Noor

یکشنبه بیستم آبان ۱۳۹۷، 19:42
من چرا اینجوری شدم

سردرد و کاهلی در تصحیح برگه

این ضمن خدمت هم شده قوزبالاقوز 

انقد به اقای پ گفتم عصری ازمون بدیم گفت نه بمونه برا بعد . شب هم که میشه این سامانه ی لامصب نمیدونم چه مرگش میشه باز نمیشه

امروز عصری هم کارگاه گذاشته بودن که من نرفتم خانم خانی پور زنگ زد که پرسنلیتو بده برات اسمتو بنویسم گواهیش بیاد برات

حالا من از اینور عصبی ام کهاون بنده خدا اسممو برام نوشته من نتونستم براش ازمون بدم عح

چهلم عموی اقای پ است امشب و میخواست بره  و منم باهاش اومدم که برم پیش سوزلن یبار بهش پیام ندادما اومدم دیدم سالنش چهارطاق قفل و بسته و هیچی دیگه برگشتیم خونه یما و خودش رفت خواهرشو دامادش اینا رو برداره بره مراسم

فردا شب هم مراسم سالگرد شوهرخاله شه اونو دیگه باید برم 

دوس ندارم با این ابروم برم خو

خلاصه امروز روز پر مسخریه ای بود

تازه دو صحنه ی رانندگی خطرناک هم داشتیم . یکیش موقع سبقت ک قلبم اومد دهنم یبارم حواسمون رفت به یه دختری که تو نیسان بغل دست راننده نشسته بود و ما فک کردیم رانندس ولی هی نگاه میکردیم که این اگه راننده اس چرا ما رو نگاه مسکنه . یهو یه ماشین از سمت راست بدون صبر کردن برای رد شدن ما پرید جلومون و ما دوتا و اون دختره باهم جیغ زدیم خلاصه بخیر گذشت با ترمز ما و گاز دادن اون 

 

Noor

شنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۷، 22:28
تا اقای پ نیومده بنویسم

پکیجو دوباره یکی اومد که درس کنه و فعلا که درسته 

اقای پ هم مقصره هی میره با اون ور میره کم و زیادش میکنه خو دست نززززن دیگهههه پسر جان

امشب اومدم ادای ایتالیایی ها رو در بیارم یه غذای بد مزه پختم که خودم هم نخوردم 

و روی اوردم به قرمه سبزی برای ناهار فردا

گذاشتم بپزه 

شامم ماست خوردم اقای پ ک فک کنم اشتهاش کلا کور شد خخخخ

وای از مدرسه دیگه نگم حوصله فکر کردن بهش ندارم

پرسپولیس هم ک باخت

این فیلم شبکه ۳ حوالی پاییز هم فکرمو درگیر کرده

باز یاد اون اتفاق گنده منا افتادم و اون بیچاره هایی ک الکی الکی مردن

 

Noor

تعطیلات خود را چگونه گذراندید

پنجشنبه هفدهم آبان ۱۳۹۷، 17:45
با تماشای فیلم و بازی آمیرزا

جواب سوالمو دادم خودم

پکیجمون باز دوباره خراب شد و از شانس ما اون شب چه بارونی که نبارید . سه شنبه و چهارشنبه تا ظهر خونه موندیم و فیلم دیدیم . وقت ناهار پا شدیم رفتیم خونه مادرشوهر .اینم کلک جدیدمه :)

خلاصه همه چی خوب و آرام بود و شب هم فیلم دیدیم باز تا ۲ . ساعت نزدیکای ۵ بود اومدیم خونه ی ما   . خودش رفت دوباره مادرش رو ببره امپول بزنه 

فردا هم چهلم پسر عموشه که من احتمالا نمیرم 

واقعا چهل روز شد یا زودتر مراسم گرفتن؟

خلاصه تعطیلات خاصی نبود 

راسی بچه ها شما کجایین معلومه سرتون شلوغه ها

منتظر مهدیه آقا عنایت بانوی درختان سار پوش 

امیدوارم هرجا هستین سلامت و شاد باشین 

راسی یه کار دیگه هم کردم و اون تماشای فیلمهای مسخره برای ازمون ضمن خدمته 

 

Noor

13 ابان

دوشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۷، 14:37
دیروز با  بچه ها و همکارا رفتیم راهپیمایی 

خوبیش این بود مدرسه تعطیل شد و ما هم فقط تا مسجد رفتیم برا سخنرانی نموندیم و مدیرمون گفت میتونید برید و ما هم اومدیم خونه

پارسال این روز مصوم و ماهی بودن با هم کلی حرف زدیم

ولی امسال هیچکی نبود دلم گرفت

تازه روز دانش اموز کارت پستال درس کردم برا بچه ها

امسال اصلا نشد 

پکیجمون هم

خراب شده داریم یخ میکنیم 

 

Noor

مدرسه و فوتبال

شنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۷، 14:8
دیشب اقا کمال و خاله شهری و عصری هم ک مجی اومدن خونمون ‌ . خلاصه من و اقای پ ک قرار بود غروب برگردیم نشد و شام همه پیش مامان اینا بودیم . و کلی هم ختدیدبم از ترافیکی ک درس کردیم اون روز 

امروز کلاس خر تو خر بود کلا . زنگ ورزش مربی ورزش تلویزیون رو رو به راه کرد تو حیاط ‌ . صافم افتاد ساعت ورزش من . و خلاصه بچه ها رفتن تماشا به جز یه سری ها ک امتحان ریاضی رو خراب کردن و نگه داشتمشون رفع اشکال و بعد فرستادمشون .ماهان نرفت گفتم علوم خوندی گف فصل یک رو خوندم. حالا من امتحان فصل ۳ رو دارم . خلاصه جاهای مهمشو تیک زدم گفتم بخون . نشست خوند و امتحانشم دیدم کامل نوشت و خستگیم در رفت 

ی دفترچه خوشگل هم دادم بهش گفتم از این ب بعد کارایی ک تو خونه میکنی رو برام بنویس و ساعتی ک درس میخونی

خدا کنه درسش خوب بشه دوسش دارم ولی خب تنبلی میکنه دیگه

برگشتنی بابا اومد دنبالم و الان خونه خودمونم . اقای پ رفت دنبال مادرش ک ببردش دکتر

یکم بخوابم

بعد کارای مدرسه

فردا هم ک راهپیمایی و کلاس تعطیله

 

Noor

ادامه ی پست دیروز

پنجشنبه دهم آبان ۱۳۹۷، 14:55
دیروز وقتی از مدرسه برگشتیم و خواستیم ناهار بپزیم دیدیم بعلههه گاز قطعه و ما از ۱۲.۵ تا ۲ منتظر بودیم نیومد که نیومد . اخرش اقای پ رفت از چهارراه قیمه گرفت همین که شروع کردیم به خوردن از اداره گاز اومدن و گاز وصل شد.

غروبی رفتیم بازار محلی . از اولیای دانش اموز تا معاون اداره و عمو و زن عمدی بابا تا همسایه های اقای پ رو دیدیم تازه خاله شهری و اقا کمالم تو ترافیک دبدم یه وضعی شد هی اقا کمال می ایستاد ک احوال پرسی کنیم هی ماشینا بوق خخخخ واااااای یه وضعی بود اخرش نشستم تو ماشینشون و جلوتر منو پیش اقای پ پیاده کردن😂

وای چه صحنه ی تابلویییئییی بوووووود 

دیگه توبه کردم که بازار محلی نرم

هیچی هم نخریدیما فقط ترافیک درست کردیم برگشتیم

یه کلم گرفتیم تو مغازه جا گذاشتیم🤣

یه حوله ی بزرگ صورتی هم گرفتم ۷۰ تومن😐

شب یهو هوا بارونی شد چه بارونی 

سر ظهر هم پوشیدیم اومدیم خونه مامانم که عصری بریم خرید کنون

الانم بابا رفته بیرون و مانان داره با خاله میره مراسم

اقای پ و داداش،هم طبق معمول شطرنج

 

Noor

گاز قطع

چهارشنبه نهم آبان ۱۳۹۷، 14:24
خب دیروز چجوری گذشت

تا ۱۱ خوابیدیم و بعد بیدار شدیم چرخ گوشت رو افتتاح کردیم با چرخ کردن یکم گوشت و کلی چربی :)بعد من لوبیا پلو پختم و اقای پ‌هم زحمت تی و جارو کردن خونه رو کشید

عصری گفت بریم پیش مادرم ببریمش امامزاده دوس نداشتم برم ولی اقای پ منو قانع کرد با گفتن اینکه پیره و تنهاست و چقد خونه بمونه و خواهر برادرام ک سرکارن فرصت ندارن و فلان

خلاصه رفتیم و مادرش بهش میگه تو خونه خوابیدین چرا زودتر نیومدین گفتم ما هم تو خونه مون کارهایی داریم که باید انجام بدیم کی باید برامون انجام بده

بعد حالا برگشته میگه من نمیخواستم امروز برم امامزاده میخواستم هفته بعد برم الان براتون سخت میشه هفته بعد هم منو ببرید ک 

منم تو دلم گفتم حالا کی گفته هفته بعد میخوایم ببریمت انگار ما کارو زندگی نداریم هفته بعد با اون چهارتا بچه ی دیگه ات برو خب ایش

خلاصه اقای پ رفت جاری کوچیکه رو هم صدا کرد که اگه کاری نداره با ما بیاد . اونم گفت باشه و خودش و پسر کوچیکه رفتن که حاضر بشن 

حالا قیافه مادرشوهرم دیدنی بود وقتی فهمید جاریمم میاد هی میگفت وای دیر شد وای چرا نمیاد وای رفته سر پیدا کنه :/ منم اصلا به روی خودم نمیاوردم که حرفاشو میشنوم اقای پ هم میگفت میاد دیگه تو چرا انقد عجله داری خلاصه یکم حرص خورد 😁

بعد رفتیم امامزاده و یخ زدیم و زودهم برگشتیم

الانم

.

‌میام

Noor

تعطیلی اربعین

دوشنبه هفتم آبان ۱۳۹۷، 19:6
سلام سلام سلام 

فردا تعطیلییییییم و برای اولین بار در طول زندگی مشترک تونستیم یه تعطیلی رو خونه ی خودمون باشیم .

اقای پ ساعت ۴.۵ رفت رشت تا ازمایش مادرشو بگیره که البته زنگ زد که ازمایشگاه تا ۳ باز بوده و بنده خدا این همه راهو الکی رفت و هنوز برنگشته

منم از ساعت ۵ افتادم به جون اشپزخونه و ظرفا رو شستم و رو اجاقو تمیز کردم و کفشو جارو کردمو تی کشیدمو و مردم 

الانم جارو برقی ی گوشه ی هال بهم ریخته افتاده و حال ندارم برم بذارمش سر جاش

چای دم گذاشتم و سیب زمینی پختم که بعدش کوکو درست کنم

هدف بعدیم اتاق کوچیکه است برای مرتب کردن

وا شبکه نمایش یه فیلم مسخره گذاشته پسره تیر خورده میگه وای وای بسیار تابلو

من برم ادامه ی کوزت بازیم

Noor

فراگیر

یکشنبه ششم آبان ۱۳۹۷، 19:3
سرم درد میکنه و تپش قلب دارم چ مرگم داره میشه آیا

دیشب چیز کیک درست کردم اما ظرفی که قالبش کمربندی باشه نداشتم بعد همش ظرفای مامان میومد جلو چشمم که اگه اون بود یا اون یکیش چقد خوب بود... آدم تا وارد خونه زندگی نشه واقعا نمیتونه بفهمه چی لازمش میشه چی نمیشه . خلاصه هرچی بود رو ریختم تو کاسه :)) الان یه چیز کیک تپه ای دارم . اینکه میگم الان بخاطر اینه که هنوز نخوردیمش گذاشتیم برا امشب البته من دلم طاقت نیاورد یه تیکه کوچیک خوردم و به شما پیشنهاد میکنم همه ی بیسکوییت رو اسیاب نکنید یکمشو فقط خورد کنید فک کنم بامزه تر بشه و فک میکنم اگه موز هم یه لایه روی بیسکوییت بذارید باحال تر هم میشه

خلاصه به عنوان تجربه اول بد نیست :)

اقای پ رفته برام فراگیر ثبت نام کنه و منو از گمراهی دراورد و گفت وقتی قبول بشی پول دوتا ترمو میگیرن ازش

گفتم برام برنامه ریزی درسی ثبت نام کنه . رشته بهتر از این نداشت

خودش هم که بیخیال دانشگاش شده میگه چی اخه انقد هزینه کنم . 

اون همه راه رفتیم اردبیل بخاطر پوووول نمیتونه درس بخونه ای لعنت بچم نمیتونه ادامه تحصیل بده بخاطر درآمد کم .

ننگت باد حسن . ننگت باد وزیر 

یکم درس بخونم 

 

Noor

چیز کیک

شنبه پنجم آبان ۱۳۹۷، 19:20
جو منو گرفته چیز کیک درست کنم برای اولین بار

اقای پ رفته مانتومو بده بخار یه لیست کوچولو هم دادم بهش ک چیز کیک درست کنم :)

تازه تصمیم دارم فراگیر هم ثبت نام کنم

باید ۷۰۰ بدم که بتونم امتحان بدم😐بعد اگه قبول نشم پوله پر میشه؟

من هنو نتونستم غذا ساز بگیرم

دیگه قدرت پس اندازمو هم از دست دادم چون برام پولی نمیمونه واقعا 

تصمیم دارم این ماه ۴۰۰ تومن پس انداز کنم که فک نمیکنم بتونم 

روم هم نمیشه به مامان بگم برام بخره ☹ خودشون کلی خرج دارن

شیطونه میگه برم پارسیان هامو از خونه بردارم برم آبشون کنم

من نمیتونم شغل دوم داشته باشم ؟ هیچ کاریم بلد نیسم 

میدونید به این هم فکر میکنم چیزی به وسیله های خونه اضافه نکنم عوضش پس انداز کنم شاید سال بعد بتونیم خونه بخریم . از یه طرفم میگم با پس انداز اندک من ک نمیشه خونه خرید 

احساس مزخرفیه این بی پولی

 

Noor

سروش خان

جمعه چهارم آبان ۱۳۹۷، 13:8
سلام سلام

من امروز ساعت یازده به منزل پدری برگشتم

صبح پن شنبه جمع کردیم اول اومدیم خونه ما خط کش چوبی خیاطمو ک ازش قرض گرفته بودمو برداشتیم بابا و مامان نبودن فقط داداش بود . بعد به سمت خونه مادرشوهر رفتیم

مادرشوهر از من که نه از اقای پ شاکی بود . بهش گفت چ عجب از اینورا 

خلاصه تا عصری موندیم و عکسامونو و اهنگهایی ک دوست داشتیمو فلش زدیم که ببریم برا سروش بعد پوشیدیم که منم برم خیاطی. مادراقای پ میگفت زود بیاین 

رفتیم دکمه گرفتیم و رسیدیم خیاطی تا ساعت ۶.۵ تو خیاطی بودم . ۳ هفته است دارم میرم پیشش هی پرو و فلان بابا حاضر کن بده دیگه . خلاصه اونجا نشستم تا حاضرش کردم و بازهم از نتیجه اش راضی نیستم جلوش شیک نیست ولی پشتشو خیلی قشنگ پلیسه کرده و بانمک شده

دوس دارم خیاط قبلیم زودتر خوب بشه برگردم پیش اون 

خوبی این خیاطه اینه که خواهر معلم ادبیات راهنماییمه و خیلی ادم خوبیه ها ولی خب اینجوری . تازه یه پسر کوچولو داره که با من کلی دوست شدع و چه نقاشی هایی میکشه باید ببینید نابغه است :)

خب ساعت ۷ بود که با اقای پ رفتیم پیش سروش فیلمبردارمون . وای هرچی اون روز عروسی اذیتمون کرد من بهش حق میدم چون عکسای قشنگی گرفته بود . تازه میگفت با شماها بود که ساعت ۱ میگفتین برگردیم از باغ ب زور و کتک نگهتون داشتم تونستم اینا رو ازتون بگیرم وگرنه الان ده تا دونه عکس داشتین 

ما دو ساعت تمام تو اتلیه اش بودیم و عکسامونو انتخاب کردیم 

و سروش کلی حرفای خنده دار میزد به اهنگامون میخندید حتی میگفت اینا مداحی اقا چ سلیقه ای شما دارین :)) 

خلاصه ۹ در اومدیم از اونجا و رفتیم خونه و شام

صبحم اومدیم اینجا

اقای پ الان رسید رفته بود جایی کار داشت من برمممممم

 

Noor

چهارشنبه دوم آبان ۱۳۹۷، 23:11
بالاخره امروز موفق شدیم بریم رشت

ولی کلی از خریدایی ک میخواستم نشد 

دوتا ظرف سالاد ملوس میخوام در به در دنبالشم

اقای پ دپرسه و در حال چرت زدن

منم خسته

نصف ظرفا رو شسم نصفش مونده

دلم چای میخواد

Noor

سه شنبه یکم آبان ۱۳۹۷، 13:35
از اونجایی که من و اقای پ خیلی تن پروریم رفته قیمه بگیره و من تو ماشین منتظرشم

امروز رحمان غایب بود و بگم براتون که کلاس چقد اروم بود خدا شاهده انرژی که برا اون ۱۷ نفر صرف میکنم یه طرف انرژی صرف شده ی رحمان طرف دیگه دیوانه کننده است

خدا کنه فردا هم نیاد خخ

و مادر محمد جوادم که میخواد از پدرش جدا بشه 

و ماهان داداش محمد جواد که کلاس چهارمه و گریه میکنه از اینکه مادرش خونه نیست

مادرشون امروز اومد مدرسه و باهام درد و دل کرد . چقد مهربون و خانومه حیف نیست اخه

هوا چقد خوب و خنکه امروز دیگه حتما میرم ببروووون سعی خودمو میکنم حتی در خد یه خرید ساده

برم برا مانتوم دکمه بگیرم حداقل

خونه مونو کی تمیز کنیم شاید شب مامان اینا بیان

 

Noor
© ناخوانا