تولد اقای پ
تندی بنویسم
پیاز تموم شده و اقای پ رفته بگیره و من وقت کردم بیام بنویسم
امروز از بعد مدرسه بخاطر دلدرد ۴ ساعت خوابیدم و نهارمم تو تخت خواب خوردم به یاد دوران مجردی تو خونه بابام :)
پس فردا تولد اقای پ است
روزی ک با سمی رفتیم بیرون دوتا پلیور گرفتم براش زرشکی ک وقتی پالتوم حاضر شد با من ست کنه و طوسی تیره برای مصارف همه جانبه و تا جمعه شب قایمش کرده بودم
جمعه شب ک از خونه ما برگشتیم اقای پ ناراحت مادرش بود ک تنهاس و فلان . منم خواسم خوشحالش کنم کادوهاشو جلو جلو دادم بهش و ذوق کرد
فردا ناهار میخوایم بریم خونه ما اخه این اخر هفته خیلی کم اونجا بودیم
اقای پ اومد ...
تولد اقای پ هم خودم میخوام براش کیک بپزم و دوتایی جشن بگیریم :)
برم برگه تصحیح کنم
اعصابم یکم خورده بعد میام براتون مینویسم