تولد اقای پ

یکشنبه سی ام دی ۱۳۹۷، 19:37
سلام سلام

تندی بنویسم

پیاز تموم شده و اقای پ رفته بگیره و من وقت کردم بیام بنویسم

امروز از بعد مدرسه بخاطر دلدرد ۴ ساعت خوابیدم و نهارمم تو تخت خواب خوردم به یاد دوران مجردی تو خونه بابام :)

پس فردا تولد اقای پ است 

روزی ک با سمی رفتیم بیرون دوتا پلیور گرفتم براش زرشکی ک وقتی پالتوم حاضر شد با من ست کنه و طوسی تیره برای مصارف همه جانبه و تا جمعه شب قایمش کرده بودم

جمعه شب ک از خونه ما برگشتیم اقای پ ناراحت مادرش بود ک تنهاس و فلان . منم خواسم خوشحالش کنم کادوهاشو جلو جلو دادم بهش و ذوق کرد

فردا ناهار میخوایم بریم خونه ما اخه این اخر هفته خیلی کم اونجا بودیم‌

اقای پ اومد ...

تولد اقای پ هم خودم میخوام براش کیک بپزم و دوتایی جشن بگیریم :)

برم برگه تصحیح کنم

اعصابم یکم خورده بعد میام براتون مینویسم

Noor

چهارشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۷، 19:31
چرا یه سری ها انقدر پول دارن که به همه ارزوهاشون میرسن

یه سری ها هم مثل ما برا ۵ روز اخر ماه هیچ پس اندازی ندارن؟

واقعا پدر و مادرم چجوری با حقوق معلمی من و داداشمو بزرگ‌کردن؟ قربونشون برم که ما همیشه زبونمون دراز زود و هرچی خواسیم مهیا . البته پس انداز کردن هم یادمون داده بودنا

اما من حالا ک متاهل شدم دخل و خرجم نمیخونه باهم

احساس یه ادم فقیر رو دارم در صورتی که تا قبل ازدواج  نسبت به دوستام کسی بودم که همیشه کلی پس انداز داشتم 

یه کانالی از ی دختر خانم دارم ک همش از اتفاقای خوب زندگیش مینویسه ک دونه دونه ارزوهاش براورده میشن و من همیشه میگم مگه شغل پدرش چیه

 

Noor

یکشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۷، 18:23
دوس دارم بنویسم وقت نیس

شام باید بپزم

سوال طرح کنم و تابپ

جابرو سر و سامون بدم

برا رهام ی مدل پیدا کنم

دیروز رفتم سالن سوزان موهامو خوچل کنم . قهوه ای تیره کردم اب رفت من موندم تو رنگ. وای بوی رنگ رفت تو مغزم . دیگه خیلی دیر شد بقیه اش موند  برا فردا عذابیه برام فردا رفتن ولی چاره ندارم

کارهای فردامو بکنم حداقل

صدای پای اقای پ میاد من برم

Noor

چهارشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۷، 19:58
دوست جونیام سلااااام

چقد من کم پیدا شدم

ممنون‌ از دوستای خوبم منتظر جانم فاطمه خانم جانم‌اقا عنایت و بقیه دوستان که کامنت میذارید برام

اصلا یادم نیست چیکارا کردم این هفته که براتون بنویسم

فقط یروز با همکارا رفتیم مراسم سوم بردار خوانم ع‌. برادرشون مثل اینکه داشتن تفنگ شکاریرو تمیز میکردن و پر‌ بود و شلیک میشه و مرحوم میشه .

جانباز دوران جنگ بوده و وضع مالیشم‌توپ بوده . خانم ع خیلیییی گریه میکرد اعصابم بهم میریزه یادش میارم

دو هفته اس چهارشنبه ها بعد مدرسه برا بچه ها فوق برنامه ریاضی میذارم .برا ضعیفای داغون

درس نخوندن‌بچه ها رو میتونم‌تحمل کنم ولی جنگ و دعواشونو نه عصبیم‌میکنن

جابرررر هم پدر ما رو داره در میاره

ببرون باد میاد بد جور صداش داخل خوته میاد.

فردا با سمی قرار دارم‌ بعد یه سال و نیم داریم همو میبینیم از وقتی با ایوب‌بهم زده وقتش ازاد شده‌ . البته طرحشم تموم شده و قراره دوشنبه بره تهران بینیشو عمل کنه . 

خیلی خوشگله لازم ب عمل بینیش نیس ولی باز میخواد عمل کنه

من خوشگل نیستم ولی همیشه فک مسکنم تو چهره ام اعتماد بنفسم بالاس😂هیچ وقت ب فکر عمل نیفتادم

اصلا برام مهم نیست بقیه بهم بگن خوشگل . چون خودم صورتمو دوست دارم احساس خود شیفتگی دارم😂

حتی ابرومو که سوزلن یه خط نازک بلید کرد برام رفتم خونه کندمش😂شایدم بیمارم 

 

Noor

بی عنوان

شنبه پانزدهم دی ۱۳۹۷، 18:26
سلام چطورید

کجایین 

من جدیدا خیلی کار دارم به خاطر نزدیک شدن امتحانات

جابر هم هست تازه

نوشتنم نمیاد

فقط اینو بگم کع یه گل کاغذی درست کردم و میخوام بازم درست کنم برا تولد اقای پ و خودم

 

Noor

چهارشنبه پنجم دی ۱۳۹۷، 18:20
دیروز به سختی تونستم از خواب عصرم بگذرم و با اقای  پ رفتیم بیرون و با یه الاغ مهربون ملاقات کردیم . وقتی داشتم از دور عکس میگرفتم خودش اومد جلو من یکم جیغ زدم ولی بعد دیدم چقد ارومه دستمو بردم جلو ووووی نزدیک بود گاز بگیره ها لبش خورد ب دستم ولی بعد باهاش صمیمی شدم کلی عکس انداخیتم باهم . بعد هم رفتیم یه چای خوردیم و زود برگشتیم و یخ زدیم

امروز هم بعد مدرسه با همکارا رفتین عیادت معاونمون . بعد اقای پ و شوهر یکی از همکارا پایین منتظر بودم با همکارم براشون میوه و شیرینی بردیم . کلی خندیدیم . من زودتر بلند شدم اخه اقای پ میخواست بره سونو گرافی ببره مادرشو .

تا الانم بر نگشته . منو اورد خونه مامان

Noor

احساس بد

دوشنبه سوم دی ۱۳۹۷، 18:30
من در ظاهر همیشه نیشم تا بناگوش بازه

اما روی رفتار و حرفای بقیه روی خودم حساسم و خیلی زود ناراحت میشم

مث امروز که خیلی ناراحتم . یه همکاری دارم خیلی دوسش دارما همیشه میگیم میخندیم امروز به اسم پیج من خندید ناراحت شدم☹

تازه رفتم پیجش یه پست دیدم ازش بازم ناراحت شدم

بعد که از مدرسه اومدم این سر دلم مونده بود . اقای پ منو رسوند رفت دکتر گوشش درد میکرد . منم ناهار درست کردم و رفتم تو رختخوابم یکم گریه کردم . 

بعد اقای پ اومد بیشتر گریه ام گرفت اخه باهم قهریم . باهاشم ناهار نخوردم . فک کنید از هفت صبح تا پنج غروب هیچی نخوردم البته دو سه لقمه ندن خورده بودم  . 

حالا اقای پ هی میگه باید بمن بگی برا چی گریه میکنی

خیلی باهات اشتیم ک حرفم بزنم باهات پررو

گفتم به تو ربطی نداره دلم خنک شد

کاش میشد کارایی ک دوس دارمو وقت میذاشتم انجام میدادم تا دلم خنک تر شه

Noor

یلدا و مهمون

یکشنبه دوم دی ۱۳۹۷، 17:10
عصر جمعه رفتم پیش مامان اینا و شب یلدا اونجا بودم

کلی زحمت کشیدم سفره ی خوشگل انداختم اما موقع خوردن هیچی از گلدم پایین نمیرفت این هفته خیلی کم پیش مامان بابام بودم.

صبح ک خسته و کوفته رفتم مدرسه شب هم خواهرزاده های اقای پ خودشون به دعوت خودشون اومدن پیشمون :|

اقای پ جوجه کباب درست کرد منم شامی و سالاد ماکارونی و سالاد و زیتون پرورده . قشنگ دهن خودمو آسفالت کردم . ظرفای شامم نشستم اقای پ شست

لیوانا و استکان ها موندن که باید برم بشورم

عصری جلسه ی جابر بود نرفتم .

خسته بودم واقعا

دیشب به شوخی زدم رو شکم اقای پ صاف خورد به معده اش . و دردش اومد و الانم باهام قهر کرده . خواستم اشتی کنم اما پر رو بازی درآورد دیگه دوس ندارم اشتی کنم

Noor
© ناخوانا