سلااااام
ما از عصر شنبه اومدیم خونه مامانم اینا . حالا ساعت ۸ شب خانم پ ع زنگ زده که مهمون نمیخوای؟ گفتم من اومدم خونه مادرم صبح اقای پ برمیگرده برا سنجش تشریف ببرین اونجا ازش بگیرین . خب من تا کی منتظر میموندم که تو کی میخوای بیای . خبر هم ک نداده بودی . ایش
یکشنبه عصری رفتم اول پیش سوزان بعد رفتم خونه مادرشوهر . ووووووی دوشب اونجااااا موندم و امروز صبح برگشتم خونه مامانم دوباره. حالا دیروز بعدظهر رفتیم خونه خواهر بزرگه اقای پ . همون که ۳ تا دختر و دوتا پسر داره و اون پسر بزرگه یه دوس دختر پررو داره و سر اون من با یکی از دخترا لجم ....
خلاصه نشسیم و من سر سنگین اخر سر که پا شدیم بیایم کولاک کردم😂دخترا گفتن بیشتر بیاین بابا گفتم دیگه شما تشریف بیارین و بعد اضافه کردم خونه ما نه ها خونه ی مادربزرگتون😂 اونام خشک شدن 😂
البته بنظرم یکم بی ادبی کردم ولی حقشونه ایش
جدا از اینا . برادر شوهر بزرگه زن و بچه هاشو برده ییلاق پیش مادرزنش اینا . بعد خودش دیروز با پسر بزرگش کلاس پنجمه برگشته بودن تو راه دیدیمش اقای پ گف شام بیا . حالا شام درس کردنم افتاد گردن من😒ماکارونی پختم براشون
خلاصه اومد نشس گف نتیجه کنکور کی در میاد گفتم نمیدونم ارشد ک اومده گف چیکار کردی گفتم نخونده بودم و فلان ولی مجاز شدم دیگه ببینم چی پیش میاد که یهو گف طمی یعنی برادر زنش بهش گفته رتبه اورده ۳۳ 😂حالا قیافه ما ۳ تا دیدنی بود . خود برادر شوهرم میگف طمی خودش اینجوری میگه که یعنی من خودم باور نمیکنم .
ما دوتا هم سعی کردیم اروم باشیم گفتیم اخی شاید واقعا اورده😂وای یعنی اگه اورده بلشه دیگه جاریم خودشو خفه میکنه هی چپ و راست باید بکوبه تو سر ما بگه
😂ان شاالله ک شوخی بیش نبوده باشه
دیشب ب اقای پ میگفتم اگه طمی قبول بشه من نشم خودمو میکشم😂بعد اون میگف تو چرا اونو با خودت مقایسه میکنی گفتم همش تقصیر زن داداشته هی اونو میچسبونه بما .خلاصه اقای پ هیچوقت این چیزا براش مهم نیس کلا حسود نیس ولی من حرف هرکیو برام بزنن یه حس رقابت یا شاید بهتره بگم حسادت در من بیدار میشه😂