بنزین

شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۸، 15:25

میدونید که بنزین گرون شده . میدونید یه مشت ادم دزد و عوضی دارن کشورو اداره میکنن .ا مایی ک جیب خودشونو پر و جیب ما رو خالی میکنن .

من و شوهرم تا یکم خودمونو وفق میدیم ک چجوری مدیریت کنیم دخل و خرجمونو ی چیزی گرون میشه و حساب کتابا دوباره بهم میریزه . دوباره تا ته برج پول نداریم .

مخصوصا الان ک بنزین ۳ تومنی شده . مگه ما چقد حقوق میگیریم ک انقد هم خرج بنزین و رفت امد کنیم .

دیدم مردم کشورمون ب خودشون اومدن و خیابونا رو بستن .

لطفا بنزین نزنید . لطفا مقاوت کنید 

من تنها کاری ک از دستم بر میاد اینه ک این هفته دانشگاه نرم تا شوهرم بنزین نزنه 

چی میشه کارای غیرضروری رو تعطیل کنیم 

چی میشه همدل باشیم

Noor

جمعه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۸، 3:43

خوابم نمیبره

اعتماد بنفسم صفر شده

امید ب زندگی صفر

احساس بدبختی ۱۰۰

خدایا شکرت بخاط همه چیزایی ک بهم دادی

و ناراحتم از چیزایی ک ندارم .اعتمادبنفس جذابیت محبوبیت سیاست ثروت مغز ؟ اینا رو که ندارم . 

از خودم بدم میاد . دوست دارم خودمو بندازم دور یه ادم دیگه بشم یه جور دیگه بشم . برم یه جای دیگه زندگی کنم . چرا نمیشه

Noor

سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۸، 19:13

نمیدونم خدا چرا این امتحان رو تموم نمیکنه . با فردا میشه یک ماه که تو مدرسه ی قبلی هستم . نفس کشیدن هم برام سخته اونجا . جوری بهم بد گذشته که از بودن کنارشون متنفرم . این هفته خبر خوشحال کننده ای شنیدم که رییس قراره عوض بشه ولی تا الان که عوض نشده . اعصابم بهم ریخته . دلم میخواد زودتر از اونجا خلاص بشم . گریه هم نمیکنم ولی همه شو میریزم تو خودم دارم میترکم

Noor

پنجشنبه نهم آبان ۱۳۹۸، 14:54

امروز رفتم اداره کل 

از حرف زدن ی فهمیدم اونم یه عوضیه مث خ الف و گ . از اونام بدتر حتی ک با زبون نرمش ادمو خام کنه . زیاد باهاش حرف نزدم بیشتر حرفشو گوش دادم و فهمیدم دارن منو دس ب سر میکنن با امروز فردا کردن . اخرشم ک گفت سال تحصیلی ک دیکه داره تموم میشه همونجا بمون دیگه . احمق نفهم

امیدوارم خدا همونجور ک کار منو گره زده کار عدضیایی مث اونا رو هم گره بزنه

Noor

سه شنبه هفتم آبان ۱۳۹۸، 17:44

خبری ازم نمیگیرید؟ 

هنوز توی همون خراب شده ام . 

اون روز اقای پ رفت اداره و خ الف بیشعور برعکس انتظار ما خیلی خوب با اقای پ برخورد کرده بود براش بلند شده بود دست داده بود بعد با نرمی گفته بود من قول دادم پاش ایستادم و فلان

بعد پ رییسو دیده بود رییس برام پرسیده بود ک حالم چطوره بعد گفته بود اره من جاشو عوض میکنم نگران نباش . پ هم ساده همه این بازیا رو باور کرده بوداومده بود بهم میگفت نگران نباش

گفتم ساده ای نفهمیدی بازیت دادن ک ما بیخیال بشیم 

همون روز بابا زنگ زد بهمون ک اخوان بهم زنگیده میگه با اقای ی تو اداره کل حرف زدم و گفته نگران نباش من حتما  جا ب جات میکنم و وضعیت خ الف خرابه و چندتا پرونده ایتجا داره و ما میخوایم برداریمش . بعد شماره شو داده بود ک من بهش زنگ زدم . زنگ زدم و گفت نگران نباش این هفته هم برو 

منم رفتم ولی از وقتی وارد ابان ماه شدیم هرردز خون خونمو میخوره .

خ الف هم این چند وقته فقط افتاده دنبال جمع کردن گندکاریاش . ب ماهی زنگ زدن ک برگرده شهر و به جاش امیری رو فرستادن البته نمیدونم ماهی واقعا برگشته یا هنوز اونجاست . چون خ الف کاری نمیکنه ماهی جونش ناراحت بشه . این اخبارم  یکی دیگه بهمون داده ماهی خودش بهم نگفته 

برام دعا کنید

Noor
© ناخوانا