دوشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۸، 2:31

یکی دیگه از شبای لعنتی عمرم

همش فکرای چرت و پرت

باز امروز ش و الف رو دیدیم و رفتن رو اعصابم 

برا خودم متاسف شدم که از سر دلسوزی خواهستم ب ش کمک کنم برای انتخاب گلش از یه پیج ولی اون با شوخی گفت که از اینجا نمیگیرما گفتم منم نگفتم از اونجا بگیری فقط خواستم ایده بهت بدم 

هر خری واسه من ادم میشه حرصم میگیره

از وقتی اون دوتا رو دیدم دوباره با پ سرد شدم .

باز ازش بدم میاد. 

هروقت گوشی دستشه حس میکنم داره با ا و ش حرف میزنه 

دوباره روزگار خودمو دارم سیاه میکنم

حالا گفتم سه شنبه بیاین عقدمون اگه من نرم پ بره بد میشه خدا کنه ب حرفم گوش بده و نره

Noor

پنجشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۸، 3:28

فک کنم من مث جویی تو زنان کوچک باشم که شبا نوشتنم میاد . کاش واقعا جای اون بودم

تو این روزی کوفتی کرونایی همش استرس عزیزانمون رو داریم

دور باشه از همه خواهشا تو خونه بمونید

من از الان نگران روز عیدم‌که همه خواهربرادرای پ میریزن خونشون امسال هرطور شده میپیچونمشون و روز عید اونجا نمیمونم

حس میکنم خیلی بزرگ شدم عکس تولد دو سال پیچمو تو چتام‌با پ باز کردم‌چقد صورتم‌ بچه تر بود . خودمو تو اون روزا خیلی دوس دارم . پ رو هم اون روزا خیلی دوست داشتم الان فقط نگرانشم واقعا هیچ عشقی بهش ندارم هیچ ذوقی براش ندارم شده مث مامانم برام . برام عزیزه دوست دارم دور و برم باشه ولی دیگه نمیتونم عشقمو بهش نشون بدم .

شاید من ذاتا اینجوریم کسی که خیلی ناراحتم میکنه رو از خودم دور میکنم 

مث مامانم که اونقدر باهام سختگیر بود من خیلی دوسش دارم خیلی ولی هیچوقت نمیتونم تو چشاش نگاه کنم نمیتونم‌بغلش کنم یا مدت طولانی کنارش بشینم و باهاش حرف بزنم

ولی همیشه نگرانشم و عشقم بهشو توی خودم زنده نگه داشتم

پ هم همینطوری داره میشه برام با چشمام میبینم

میبینم که دلم نمیخواد باهاش حرف بزنم از اینکه پیشم نباشا ناراحت نمیشم حتی مدت طولانی قهر هم باشیم برام مهم نیست

ولی وقتی میبینم وقتشو با خواهرزاده هاش میگذرونه حرص میخورم مطمئنا تا سال بعد اینم برام عادی میشه

میدونید من فقط نوشتن اینجا رو دوست دارم خیلی سبک میشم

شاید فیلمنامه مو هم اینجا بنویسم بعد بدم استاد فقط اینجوری نوشتنم میاد

 

Noor

چهارشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۸، 18:54

اصلا نمیدونم ردزا چجوری میگذره شبا تا دیر وقت بیدارم و روزا تا لنگ ظهر میخوابم بعد ناهار میخوریم و یکم ب خونه میرسم بعد دوباره وقت شام میشه  بعد شام سرا میره تو گوشی تا وقت خواب دوباره روز از نو روزی از نو 

دیروز با پ رفتم رشت آمپولشو بزنه . البته خودم تو ماشین موندم .

امروزم یکم خونه رو تمیز کردیم .

دیشب خواهر زاده فضول پ براش ویس دادع بود با جیغ و عصبانیت که داییییی شیرین میگه تو اونو از همه بیشتر دوس داری مگه تو منو بیشتر دوس نداری؟ بروووو دیگه نبینمت😐

یعنی موندم پ چه عتیقه ای هست که این دوتا میشینن تو خونه بحث میکنن ک اون کی رو بیشتر دوس داره احمقا

بعد دیدم پ تو واتس زده تو یدونه ای مواظب خودت باش😑

منو دارین؟

نوشتم یعنی کی؟ گفت تو دیگه 

منم نه گذاشتم نه برداشتم گفتم نخیر برا ا نوشتی که از دلش در بیاری

دیگه نمیدونس چی میگه منم این روزا خیلی بی ملاحطه شدم و به خودم افتخار میکنم

Noor

بله برون شیرین

جمعه شانزدهم اسفند ۱۳۹۸، 23:52

دیشب بله برون یا خواستکاری شیرین خواهرزاده پ بود . راستش من تفهمیدم چجور برنانه ای بود . همه فامیل بودن دامادم خواهربرادراشو عموشو اورده بود اونا هم زیاد بودن . کلاه شاید ۶۰نفر بودیم . نشون انداختنش دستش و چادر سر کردن. دفتر قرارداشو پ عین دفار خودمون پر کرد🤨 که خوشم نیومد انگار مثلا ما هر کار کردیم اینام باید بکنن . 

تا ۱ شب اونجا بودیم وقتی برگشتیم خونه انقد از پ عصبانی بودن اومدم تو هال رو مبل بخوابم گریه داشتم میکرد اومد گیر داد ک چرا گریه میکنی منم هرچی تو دلم بود ریختم بیرون دیگه قشنگ دیوانه شدم بعد چون اون رو مبل نشسه بودم رفتم رو فرش خوابیدم تا صبح

از صبح تا حالا هم رو همین مبلم دلم درد میکنه نگران بابامم ک سرما خورده براش دعا کنید لطفا این روزا همش با استرس زندگی میکنیم .

شبکه نمایش داره ی فیلم کره ای نشون میده ک دارن برنج میکارن . ولی برنجو از پوست دراورده اونجوری مگه برنج در میاد آخه؟

دو روزه ب بچه ها تکلیف ندادم

اعصاب ندارم

Noor

چهارشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۸، 1:34

آقای پ امرو رفت رشت با بابا که امپولشو بزنه 

امیدوارم کرونا نگرفته باشه

کلا امرو خونه نبود منم دوتا فیلم دیدم زنان کوچکو دوباره دیدم و داستان ازدواج .

کابینتهای بالایی رو هم تمیز و مرتب کردم غذا پختم و کلی ظرف شستم 

از اون روزای مزخرف زندگیمه 

جوونا دارن میمیرن از بی لیاقتی ی عده اونوقت حسن واسه اینوه اقتصاد کوفتیش زمین نخوره همه رو از قرنطینه دراورده . ای خاک بر اون مغزی ک خدا ب تو داد ک جون ادمیزاد برات ارزشی نداره ان شاالله خودت بگیری بمیری راحت بشیم

من اگه بگیرم ک صد در صد از بچه ها میگیرم مردم😑

امیدوارم اولیا اونقد عقل داشته باشن ک بچه رو نفرستن مدرسه

Noor

قرنطینه

سه شنبه ششم اسفند ۱۳۹۸، 9:40

این یه هفته واقعا کسالت بار بوده چون نمیتونم برم بیرون و به کارام برسم

خریدام مونده . کارای خونه مونده . بچه ها هم از درس کلی عقب میمونن خیلی نگرانم و اعصاب ندارم

چند روزم هس هی ب پ میپرم و اصلا حوصله شو ندارم . از کی؟ از همون روزی ک رفت سر صندوق اصلا حوصله شو ندارم 

صب ساعت ۷ منو بلند کرده ک من دارم میرم خونه ی سری کار دارم معلوم نیس باز دارن چ غلطی میکنن

رمز دومم از کار افتاده نمیدونم چ غلطی بکنم

Noor

کرونا و انتخابات

جمعه دوم اسفند ۱۳۹۸، 0:3

سلام  . 

اون اقایی ک نگهبان مطب دکتر نعمتی بود زحمت کشید و یه هفته ای برامون نوبت گرفت از منشیش .  یکشنبه رفتیم مطبش از ۴.۵ تا نزدیکای ۱۱ شب .

خیلی خسته شدیما ترکیدیم . دکتر خیلی خوب و اروم و کار بلد بود میشه گف خیلی قوت قلب بود . گف  ۶ جلسه تزریق کورتون میکنم ان شاالله ک برمسگرده البته اینم گف احتمال برگشت ۳۰ درصده ولی توکلتون بخدا . 

دو جلسه رو زدیم . این هفته همش تو راه بودیم . دیروزم رفتیم کلاس فیلمسازی اونجا هم خیلی انرژی مثبت گرفتیم . کلا استادا به کلاسمون امیدوارم البته ب جز استاد د که چون جزوه هاشوونمیخونیم شاکیه ازمون😄 ولی اونم عکسامو تایید کرد ولی گفت کادربندیات درس نیس تا درسش نکنی داورا ب محتوای عکست نگاه نمیکنن .

امروزم ک رفتیم خونه مادرشوهر بعد من اومدم خونه مامانم پ رفت خونه مادرش ک فردا بره صندوق  . جون صندوقش سیاره و میره کوه انتن هم نداره یعنی فردا کلا نمیبینمش :(

 این انتخابات کوفتی کی تموم بشه 

از طرفی کرونا هم دیده شده و بیمارستان شهرمون قرنطینه اس . خیلی میترسم ولی سعی میکنم مراقب خودم باشم

Noor
© ناخوانا