جالبه برام . ما دوتا با هم کنار میایم اگه خانواده ی پ بمن اجازه بدن اعصابمو آروم کنم .
دیروز که از مدرسه اومدم دیدم ش خواهرزاده ی پ تو واساپ پیام داده با ایموجی مسخره بازی و فلان که زن دایی میدونی امروز چه روزیه و فلان . میدونسم روزیه که اومد خونه ما با شوهرش حرف زد و بعد باهم ازدواج کرد. ولی اینم میدونم ایشون که سال تا سال به من ن پیام میده نه زنگ هدفش فضولی بوده.
جوابشو ندادم . شب دیدم زنگ میزنه جواب ندادم . پیام داد که سلام خوبی خواسم تشکر کنم پارسال منو با همسرم اشنا کردید الف میگه شام بگیریم بیایم پیش شما دایی نمیدونه خواسیم با تو هماهنگ کنیم دایی رو شگفت زده کنیم
جوابش در دلم اینا بود: از کی تا حالا یاد گرفتید با من هماهنگ کنید شما که همه برنامه هاتون رو با دایی جون و مادرش اکی میکیند . بعد اینکه کم حالا داییتون رو شگفت زده کردید الانم میخواید بیاید اینجا بشینید لابد انتطار دارید باهاتونم بگم و خندم . حالا خوبه جمعه دایی جونتون رو دیدید . و در نهایت بگم خر خودتی فضول خانم که نگفتم.
فقط ب پ گفتم چیه ش جونت هی بمن پیام میده زنگ میزته و فلان و اون چیزایی ک باید ب خود ش میگفتم رو به پ گفتم بهش برسونه
هیچی دیگه از شرشون خلاص شدم
واقعا چه هدفی دارن اینا؟ که هی دور و بر من میپلکن؟
نمیفهمن خوشم نمیاد ازشون؟
اها اینم بگم بعد اینکه دختر زنگ زد من جواب ندادم و اون حرفا رو ب پ زدم . مادرش زنگ زد نمیدونم چیا بهش گفت . اینا همشون جاسوسای همون مارمولکن