ولنتاین ۹۹

سه شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۹، 10:46

امسال روز ولنتاین تا ۱ مدرسه بودم و با همکارا حصار مدرسه رو رنگ میزدیم. بعدش تا رسیدم خونه خیلی دیر بود چون مجبور بودم با مدیر برگردم خونه. صبحشم همسایه خواب مونده بود و ماشینش پشت ماشین ما پارک بود .پ هرچی زنگ زد به تلفنش و دم خونشون هم رفت و جوری خواب مونده بودن که ما مجبور شدیم با آژانس بریم مدرسه . پ هم زودتر از من با همکارش برگشته بود . قبل خونه اومدن هم رفته بود فرش فرهی برای امضای فرشای خواهرش . خلاصه که ناهار نداشتیم و رفتیم از فردین کباب گرفتیم و بعد رفتیم تو دل طبیعت ناهار خوردیم یکم دور زدیم برگشتیم اخه خیلی سرد بود .

ولی خوب بود

Noor

پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۹، 13:19

وقتی تو زندگی خوش نگذره یعنی داره بد میگذره .

خواهر پ میخواد فرش اقساطی بخره . یعنی پ براش بخره از حقوقش کم بشه بعد اون قسطشو بده ب پ . این مهم نیست . دیروز داشتن باهم پیامک بازی میکردن . گفتم با کی پیامک بازی میکنی ؟ گفت خواهرم میگه فردا هستین بیام اونجا؟ گفتم نه نیستیم . میدونم خواهرش نگفته این خودش میخواسه دعوتش کنه . خواهرش زنگ میزنه برام نمیپرسه. آدم شدن واسه من .

از دیدنشون بیزارم . از پ بیزارم . 

Noor

سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۹، 19:43

یه خلاصه ای از چیزهایی که یادمه میخوام بنویسم .

بعد اون مسائل رفتم خونه پ .‌ن من ب مادرش توجه کردم نه اون به من توجه کرد . اصلا برخورد خوبی باهم نداشتیم و من بیشتر تر تر ازش بدم میاد باز . دیگه جزئیاتو نمینویسم مهم نیست و ارزش نوشتن نداره .

پ که رفته بود تهران برام یه تراریوم کوچولو و یه جعبه مداد رنگی ۳۶ رنگ گرفت . البته من تا چند روز بازشون نکردم ولی بعد که بازش کردم خیلی خوشحال شدم .

دیگه اینکه میرم مدرسه 

و همه بچه ها ب جز ن زرنگن . 

امروزم کلا تو خونه تنها بودم . پ رفت رشت برای سونو و از اونورم رفته دکتر تو راهه الان . منم ناهار نخوردم . کی حقوقو بدن

Noor

پنجشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۹، 18:30

دوست دارم تا صبح بشینم بنویسم ولی نوشتن دردی ازم دوا نمیکنه .به زندگی بی کیفیتم فکر میکنم . به شوهر بی کیفیتم . به اینکه همه اخلاقاش دستم اومده و هیچ خیری از رابطه باهاش نمیبینم . محبتاشو نشانه ی خر کردنم میدونم و محبت نکردناشو نشانه ی احساس واقعیش بهم . از اینکه مناسبتهای مهم زندگیم براش مهم نیست . از اینکه من براش مهم نیستم . دوست دارم وقتی زندگی به کامم زهره زندگی رو به کامش زهر کنم .

کاش تو یه کشور دیگه به دنیا اومده بودم تا مجبور نبودم تحملش کنم و ازش جدا میشدم ‌ . اصلا باهاش ازدواج نمیکردم که بخوام جدا بشم . ارزش ازدواج کردن رو نداشت . من از ادم موذی بیزارم و دوری میکنم ازش شوهرمم موذیه و من نمیتونم این شرایط رو تحمل کنم . ته دلم میگم الان عصبیم خوب میشم ولی این اسمش خوب شدن نیست این اسمش خودمو به خریت زدنه 

 

Noor

پنجشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۹، 0:5

دیروز پ یه شاخه گل بهم داد به مناسبت تولدم😑همین.کمرش رگ به رگ شد. شب اومدم خونه مامانم. حیف که داداشم نبود.من یه بسته فشفشه رو کیک خالی کردم و صد هزار تا عکس فشفشه ای گرفتم.

امروزم به مناسبت روز زن یه پشمک حاجی عبدالله داد بهم که نخورده بودم گذاشتم رو میز . غروب دیدم اونم خورده.

امروز نتونستم برای مامانم هیچی بگیرم وقت نشد . تا ظهر که مدرسه بعد طهر هم دوتا آزمون داشتم تا ۶ سرویس شدم بعدم شام پختم ک پ داره میره تهران ببره . وقتی هم داشت میرفت بابا اومد دنبالم الان خونه شونم .

از شنبه روزای زوج بچه ها میان مدرسه و من کارهای مجازیم کم میشه و این خوبه

در چشم باد رو که میبینم میرم به یه دوره ی عجیبی یه حس عجیب غریبی پیدا میکنم . خیلی این فیلمو دوست دارم الانم تو حال و هواشم

Noor

سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۹، 13:51

امروز تولدمه .

دیشب پ یه استوری از این اماده ها که روش نوشته تولدت مبارک عشقم گذاشته منم تگ کرده . حتی به خودش زحمت هم نداد یکم برای استوری گذاشتن وقت بذاره . 

خدایی تا الان من بودم که خودمو به خریت میزدم . دارم با یه حیوون زندگی میکنم . یکبار بهم تبریک نگفت ‌. بعد از دیشب پیله کرده که امروز بریم خونه مادرم براش بریم هدیه بگیرم . تو رو خدا آدم به این بیشعوری دیده بودید؟ یبار نگفت تولدت مبارک . نگفت برات هدیه چی بگیرم . اما برای مادر جونش ک روزشم امروز نیس تازه فردا داره خودشو خفه میکته . منم گفتم خونتون نمیام نمیخوام روز تولدم اونجا باشم . این در صورتیه که گفتم شام خونه مامانم هسیم . آدمی که بدجنسه باید بدجنسی ببینه . منم خوب بلدم تلافی کنم

Noor

موهامو کوتاه کردم

یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۹، 18:40

دیروز رفتم موهامو کوتاه کردم و خیلی حس خوبی دارم

حالم هم خوب نیست تهوع دارم

برم یه چای بذارم

درسمو هم حاضر کنم

موقع در چشم باد دیدن وقتم آزاد باشه

Noor

تخلیه فشارهای عصبی با خرید کنون

جمعه دهم بهمن ۱۳۹۹، 0:36

صبح با پ رفتم رشت . ازمایش داد . بعد رفتیم خرید تا ۱۰ نشسیم رو نمیکت تا مغازه ها باز بشن . بعد رفتیم و من خودمو ترکوندم یه کاپشن هم خریدم که خیلی دوسش دارم و ۷۰۰ پیاده شدم😑دیگه هیچییییی نمیخرم .‌

ناهارمون رو هم از بیرون گرفتیم به حساب من . بعداومدیم خونه زود ناهار خوردیم و یه ربع به ۳ ازمون انلاینم شروع شد . خیلی وقت گیر بود😑

این وسط از وقتی تو ماشین نشیم بیایم خونه تا قبل ازمون خانم پ ع زنگ و پیام که فیلم جشن تکلیف بچه هامو برام ادیت کن تو ماشین انقد ب گوشی زل زدم که تهوع گرفتم ولی بالاخره فرستادم براش

فردا باید خونه رو بسابممممم

Noor

بی انگیزه

سه شنبه هفتم بهمن ۱۳۹۹، 11:17

بعضی وقتا یجوری بی انگیزه و بی هدفم که حدش معلوم نیس

مثل الان.

از ۹ بیدارم ولی هیچ انگیزه ای ندارم پاشم یه کاری کنم .‌چرا بکنم اصلا ‌. نکنم چی میشه . حتی ساکمم جابه جا نکردم از جمعه

چه مسخره اس زندگی کاش خونه مامانم اینا بودم اونجا بهتر بود برام کارمم که سبک شده بود. فقط سختیش این بود هی مهمون میومد و میرفت وهی میگفتن پ کجاست هی میگفتن کی میری خونتون . ب شما چ اخه

دیشب خواب دیدم خواهر پ و بچه هاش و عروسش اومدن خونه مامانم اینا بعد هیچکدوم بامن حرف نمیزدن نه که ناراحت باشما نه ولی میگفتم چه پرروعن خونه ما اومدن بعد با من حرف نمیزنن ‌ . عروسه هم میخواس بچه بیاره مث اینکه.

با اون دختر وسطی هم بحث کردم شستم گذاشتمش رو بند .

خواب جالبی بود:)

Noor

فضول خانوم n ام

یکشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۹، 12:59

جالبه برام . ما دوتا با هم کنار میایم اگه خانواده ی پ بمن اجازه بدن اعصابمو آروم کنم .

دیروز که از مدرسه اومدم دیدم ش خواهرزاده ی پ تو واساپ پیام داده با ایموجی مسخره بازی و فلان که زن دایی میدونی امروز چه روزیه و فلان . میدونسم روزیه که اومد خونه ما با شوهرش حرف زد و بعد باهم ازدواج کرد. ولی اینم میدونم ایشون که سال تا سال به من ن پیام میده نه زنگ هدفش فضولی بوده. 

جوابشو ندادم . شب دیدم زنگ میزنه جواب ندادم . پیام داد که سلام خوبی خواسم تشکر کنم پارسال منو با همسرم اشنا کردید الف میگه شام بگیریم بیایم پیش شما دایی نمیدونه خواسیم با تو هماهنگ کنیم دایی رو شگفت زده کنیم 

جوابش در دلم اینا بود: از کی تا حالا یاد گرفتید با من هماهنگ کنید شما که همه برنامه هاتون رو با دایی جون و مادرش اکی میکیند . بعد اینکه کم حالا داییتون رو شگفت زده کردید الانم میخواید بیاید اینجا بشینید لابد انتطار دارید باهاتونم بگم و خندم . حالا خوبه جمعه دایی جونتون رو دیدید . و در نهایت بگم خر خودتی فضول خانم که نگفتم.

فقط ب پ گفتم چیه ش جونت هی بمن پیام میده زنگ میزته و فلان و اون چیزایی ک باید ب خود ش میگفتم رو به  پ گفتم بهش برسونه

هیچی دیگه از شرشون خلاص شدم

واقعا چه  هدفی دارن اینا؟ که هی دور و بر من میپلکن؟

 نمیفهمن خوشم نمیاد ازشون؟

اها اینم بگم بعد اینکه دختر زنگ زد من  جواب ندادم و اون حرفا رو ب پ زدم . مادرش زنگ زد نمیدونم چیا بهش گفت ‌ . اینا همشون جاسوسای همون مارمولکن

 

Noor

برگشتم خونه

جمعه سوم بهمن ۱۳۹۹، 23:14

صبح ک پاشدم دیدم یه پیام اومده با یه شعر چرت و پرت که کلا شعره سر و ته نداشت ‌ . اخرش هم اقا نوشته بودند بیا خونه منتظرتم خیلی جلوی خودمو گرفتم جوابشو با یه مشت چرت و پرت ندم . جاریم دوباره پیام داده با مضامینی نصیحتی باز کردم و منم خط و نشونامو خیلی محترامه کشیدم تا به گوش بقیه برسونه ‌ . تو پیامش نوشته بود بعضیا شدن آتیش بیار معرکه اولین شخصی که در راس مادره پ است . منم گفتم اون حاضره  زندگی ما رو بهم بزنه ک پ پیشش باسه ‌‌. جاریم تکذیب نکرد ک یعنی بله همینطوره . بعدشم گفتم همه شون از چشمم افتادن منو شوهرم اشتی میکنیم ولی دیگه من اون باران سابق نمیشم براشون . جاریم گف پ چند روزه تنهایی رفته خونه .ولی قبل از اینکه اینو بگه من پیام داده بودم ب پ و گفته بودم اگه مادرت اجازه داد از خونه ببای بیرون و ازش جدا بشی بیا دنبالم من باید برم مدرسه اکه دوس نداری ازش جدا بشی منو برسون خودت برگرد پیش مادر عزیزت . که دیدم پیام داد من چند روزه خونه ام . یعنی از اون شبی ک بابام بحث کرد باهاش رفته خونه . شبش نه ها . صبحش .

بعدشم بهونه اورد ک با بابا بیا پشت ماشین ماشین گذاشتن و فلان منم دیگه ادامه ندادم 

بعد شامم بابا منو اورد خونه ‌‌. ن سلام کردم ن سلام کرد نگاشم نکرد اومدم تو اتاق درم بسم . 

فردا میرم مدرسه هیچی نشده دوتا اولیا پیام دادن بچه شون رو نمیفرستن ‌ خب نفرستن من هلوم و قرانو دیگه فقط تو کلاس درس میدم

Noor

از بابام هم دارم متنفر میشم

پنجشنبه دوم بهمن ۱۳۹۹، 23:7

امروز مامانم گفت بابات اون شب که رفته خونه پ  مادرش برگشته گفته دخترت جواب تلفن منو نداده بهم بی احترامی شده . بابامم گفته از سن و سالت خجالت بکش الکی اینو بهونه کردی که پسرا ایتجا بمونه میخوای زندگی اینا رو خراب کنی و فلان .

پ عوضی هم کلیدخونه رو داده ب بابا . بابا هم کلیدو پرت کرده تو صورتش گفته میای زنتو میبری میرین سر خونتون.

به طور کلی مامانم گفت که بابا باهاشون دعوا کرده و پ هم طوری حالش گرفته شده که دیگه نمیدونه با چه رویی باید برگرده .

خب من خوشحال شدم که بابام پشتم مونده 

ولی الان که دایی اینا اینجا نشستن و داشتن حرف پسر داییمو میزدن بابام هی میگفت بچه های الان بی تربیتن بچه های الان احترام سرشون نیس اخلاقشون گنده بچه های الان که اینن معلوم نیس  بچه های خودشون و نوه هاشون چی میخوان بشن بچه های الان به درد نمیخورن و .... بعد میگفت نه منظورم ب پسر شما نیست کلااااا دارم میگم

از بابامم متنفرم . بابای من نقش مترسک رو داره ایفا میکنه برام مطمئنا همه حرفایی که مامان زده دروغه برای اینکه منو اروم کنه . بابام وقتی رفته اونجا پشت سر من نشسه با پ و مادرش حرف زده  و اونام هرچی دق و دلی داشتن خالی کردن و بابام تایید کرده . میدونم . حتما اینجوریه .که تو این ۲۷ سال یبار نیومده بپرسه تو چه مرگته چته چی میخوای چی دوست داری بعد انتظار داره بچه اش مثل یه فرشته ی اروم باشه که وقتی عصبیه صداشو بالا نمیبره

اگه مث بابای من لیاقت بچه داشتن رو ندارید بچه نیارید . بابا بودن که فقط به پول تو جیبی دادن نیس . بچه تو یکم باید درک کنی بفهمی بپرسی چشه چه مرگشه پشتش واسی اگه نمیتونی این کارو کنی تو بابا نیسی تو فقط تو بدبخت کردنش نقش داشتی پس الکی سخنرانی نکن

منم یه دختر بیتربیم اره

Noor

تولد پ گند ترین تولد تاریخ

پنجشنبه دوم بهمن ۱۳۹۹، 2:31

امشب تولدشه و عزیز کرده هاش که سالای قبل اصلا یادشون نمیومد تولد آقا کی هس تند و تند براش استوری گذاشتن ‌ . یکیشون نوشته قربون قلب مهربونت ان شاالله همیشه در آرامش باشی. هه 

من که تو پیجم ندارمش . اسمشم از بیوم در آوررم . تازه میخواسم اون دوتا بز رو هم پرت کنم بیرون ولی باز به اعصابم مسلط شدم.

آقا رفته تهران کی تشریف بیاره خدا داند ‌.

از شنبه هم باید برم مدرسه . تازه پ پ رو تموم کردم . شاید فردا ارائه هم بدم . ساعت ۹ کلاس دارم اکه فرصت بشه میدم .

یه پست خفن هم پیدا کردم به منظور کوبیدن بر دهان یاوه گویان فردا استوریش میکنم  تا چش و چالشون در بیاد و همه به خودشون بگیرن و خودشونو جمع کنن ...

امروز گریه نکردم الانم تصمیم گرفتم قوی باشم با اینکه قلبم به درد اومده ولی همیشه وقتی پ منو اذیت میکنه یه بلایی سرش میاد . مطمئنم زود یه بلایی سرش میاد .حالا یا ماشینش خراب میشه یا خودش مریض میشه یا یکی از فامیلاش ولی برام مهم نیست .

 ‌به درک به معنای واقعی .

 

 

 

 

Noor
© ناخوانا