سلام
برق رفته و من کاری نمیتونم انجام بدم . مسواکم حتی نتونستم بزنم . گفتم تو این موقعیت بیام اینجا و بنویسم .
دیروز همه ی قوامو جمع کردم که برم پیش متخصص زنان . همه دوستام تا حالا شونصد بار رفتن و چکاپ شدن ولی من تا حالا نرفتم هم میترسیدم هم خجالت میکشیدم . ولی خب خیلی با خودم صحبت کردم که ادم برای این چیزا نباید خجالت بکشه . اگه قرار بود با خجالت پیش بره که علم انقدر پیشرفت نمیکرد . خلاصه که ساعت ۵ اونجا بودم . یه مطب پر از زنای پیر که بدون ماسک و چسبیده به هم و بی عار در حال سخنرانی بودن . حتی نمیخواستن ساکت بمونن عین قلیون سرایی بانوان شده بود اونجا . زنای حامله سرپا . بعضی ها بچه هاشونم اورده بودن خب حداقل اون بچه رو بلند کن زن حامله بشینه . واقعا حالم بهم خورد ازشون .
منشی اسم منو به عنوان نفر شماره ۵۰ ام نوشت گفت برو چند ساعت دیگه بیا . با پ رفتیم کوه و ذوب شدیم حتی اونجا هم خنک نبود . ساعت ۷.۵ برگشتیم دیدم انگار اصلا این جمعیت تکون نخورده . ۳۲ نفر همچنان قبل از من بودن . تا ۸.۵ پایین مطب با پ سرپا ایستادیم بعد هم رفتم نوبتمو جا به جا کردم برا دوشنبه هفته بعد . فک کنم شماره ۱۱ بودم برا هفته بعد .
خلاصه برگشتنی تا برسیم به ماشین ذوب شدیم واعصابمون هم خورد بود که چقد یه مطب میتونه بی نظم باشه . پ کلیدو انداخت که درو وا کنه من درو بی هوا وا کردم انگار که اصلا قفل نبود . دیدم یه پلاستیک گوجه محلی رو صندلیمه . گفتم ع اینا رو برای چی خریدی؟ یهو دیدم پ با چشم و ابرو پشتمو نشون میده . برگشتم دیدم یه پیرمرده داره بهمون میخنده میگه اینا گوجه های منه روز روشن میخواین ماشینمو ببرین😂😂بعد دوتا از دوستاشم اونجا جلوی مغازه نشسته بودن یکیشون میخندید و میگفت حالا صبر میکردی سوار بشن بعد میگفتی بهشون😂خلاصه که ماشینو اشتباه گرفته بودیم و کلی معذرت خواهی کردم و خودمم کلی خندیدم
اینجوری شد دیگه .