روز شنبه درست بعد از نوشتن اون مطالب زنگ خونه خورد کی بود؟ صابخونه جدیده . با زنش . خیلی خوشم نیومد ازشون . زنگ زده بودن به پ . چون تو کلاس بود و جوابشونو نداده بود پا شدن دوتایی اومدن درخونه . حالا خونه از این سر ریخته تا اون سر . که چی ؟ که خانومم بیاد دوباره خونه رو ببینه ما بریم قولنامه کنیم خونه رو . دیگه به خانمه گفتم بیاد داخل 😒 بعد گفت تا دوشنبه من هستم و مرخصی دارم و فلان لطفا تخلیه کنید . پیام دادم به پ گفتم اول به مرده زنگ بزن بعد به من . زنگ زد کلی غر زدم که چرا تا الان باید اسباب کشیمون طول بکشه و فردا مرخصی بگیر تخلیه کنیم . خلاصه وقتی اومدم شردع کردیم به جمع کردن تا ۲ شب مشغول بودیم غروبی مامان و بابامم اومدن کمکمون . فردا صبحش داداش پ با ۲ تا کارگر اومدن وسایل بزرگو اوردن . منم از شانس حالم بد شد از دلدرد . تا ظهر خونه تخلیه شد . ما دوتا رفتیم خونه رو جا رو کشیدیم و یه سری خرده ریز مونده بود اوردیم . مامان و بابا و داداش اومدن کمکمون و بعد با هم اومدیم خونه ناهار خوردیم . داداش به پ کمک کرد تختو تی وی رو وصل کردن بعد مبلا و فرشا و ناهار خوری رو چیدن و مامانمم یخچال و اشپزخونه رو مرتب کرد منم که حالم خراب بود . عصری که رفتن بالا اوردم و خیلی حالم بد شد . پ برام ژلوفن گرفت خوردم و بهتر شدم . فرداشم با زهرا رفتیم دانشگاه از ۷ صبح رفتیم تا برگشتیم خونه نزدیک ۶ شد . امروزم رفتم مدرسه مدیر قطعی ابو بهونه کرد و مدرسه نیومد آبم قطع نبود چون من تو حیاط کفشمو شستم😂هیجی دیگه الکی این همه راهو رفتم و برگشتم😒
چهارشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۱، 10:29
Noor