جمعه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۱، 22:13

یه دختره هست که از بچه های دانشگاه مون بود اسمش رو میذاریم سین . رشته اش با ما فرق داشت . با یکی از دوستام دوست بود و از طریق اون پاش به خوابگاه ما باز شد و کم کم با من میزان حرف زدنش بیشتر شد . ولی همون موقع هم فهمیده بودم خیلی اهل خود نمایی و چاخانه . چون تا یکی نگاش میکرد میومد میگفت فلانی خاطرخواه من بود فلانی خواستگار من بود از پروندن خواستگارهای بقیه هم هیچ دریغ نمیکرد خودش چند بار جلوی من اعتراف کرده بود که حالا نمیخوام به اونا بپردازم . یکی دوبارم ازش زخم خوردم کلا ادمی بود که فک میکرد خیلی زرنگه ولی از نظر خودش اینجوری بود و از بیرون واقعا نچسب بود و این چیزی بود که خیلیا بهش معتقد بودن و ازش دوری میکردن . از فضول بودن و مقایسه اش با بقیه دیگه نگم براتون . جوری که تا فهمید من ازدواج کردم بعد یک سال که هیچ خبر نداشت ازم کارت عروسی فرستاد برام که از اون طرف من دعوتش کنم بیاد فضولی . منم جشنش نرفتم و دعوتشم نکردم هیچ اماری هم بهش ندادم که ادب بشه چون قبلش یه کار زشت کرده بود که اونم نمیخوام اینجا بهش بپردازم . خلاصه چندیدن سال گذشت و این ایدی اینستای منو پیدا کرد و چون پیجم باز بود فالوم کرد . تا یه چیزم میذارم میاد اظهار نظر میکنه . هی هم به زبان بی زبانی میاد میگه من دارم درس میخونم وای من چقد خسته شدم وای ال و بل . کاری که امشبم کرد و دوس داشتم بهش بگم خب بابا فهمیدم داری درس میخونی اینی که تو تازه داری میخونی رو من دوسال پیش خوندم انقد واسه ما پز نیا ‌ ولی نگفتم و با گفتن گلم کمتر نق بزن و درساتو بخون نشوندمش سر جاش😂

Noor
© ناخوانا