یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۲، 1:25

این وقت شب چجوری خودمو عذاب داده باشم خوبه ؟

یاد روزی افتادم که پ داشت وسایلشو جمع میکرد . یکی از بدترین لحظات عمرم . شاید منتظر بود که بهش بگم نره . انقدر که اروم وسایلو جمع میکرد .ولی زندگی ما دیگه خراب شده بود . شایدم میخواست منو عذاب بده . که احتمال دومی بیشتره با رفتاری که چند روز بعدش داشت . من که کاریش نداشتم ... اصلا کسی غیر من انقد اروم جدا میشه ؟ که تو اون شرایط ازش بپرسه این لباسا رو میخوای ببری یا بندازم لباسشویی برات ؟ دوس داشتم اخرشم با خاطره خوب ازش جدا شم ولی کارای بدی کرد . نباید دلم براش بسوزه ولی میسوزه وقتی مظلومیت اون روزش یادم میاد

Noor
© ناخوانا