شنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۳، 14:27

قبل از اینکه بیام محل کار فعلیم یه جای دیگه مشغول بودم . اونجا یه همکاری داشتم در نگاه اول با ادب ، تحصیل کرده و خانم ولی بیشتر که میشناختیش میفهمیدی بسیار فضول ، خاله زنک ، پرچانه ، به شدت کشک و منم منم کن و ... است . یادم نمیره خبر که پیچید اول مدیرم زنگ زد و یه جوری حرفو کشوند به پ و منم گفتم دارم جدا میشم . البته خودش میدونست و وانمود کرد به ندونستن و فقط میخواست مطمئن بشه تا به بقیه همکارا بگه ...

بعد این همکارم زنگ زد و منم جوابشو دادم و تو اون شرایط بد و سختم خیلی سعی کردم با خنده و شوخی رفتار کنم و بهش نگم تو زندگیم فضولی نکن ولی نمیفهمید و هی از من میپرسید میخوام بدونم چرا میخواین جدا بشین :/ و اصلا نمیفهمید هرچقد میگفتم دلم نمیخواد در این باره صحبت کنم ... بعد از این ماجراها بازهم چند بار این دوتا زنگ زدن و هی پیگیر بودن که کار الان به کجا رسیده؟ چیکار دارید میکنید ؟ خیلی برام دردناک بود . اینکه همدردی که بلد نیستین بابا حداقل راحتم بذارید . به شما چه ربطی داره زندگی من ؟ از کجا معلوم خودتون دوسال دیگه ۵ سال دیگه ده سال دیگه با شوهرتون باشید یا نباشید ؟ یا مثلا شما چون شوهر دارید زندگیتون گل و بلبله ؟ البته خودم مقصر بودم چون تو همچین شرایطی نبودم و نمی دونستم انرژیمو بذارم که درد خودمو تسکین بدم یا بذارم جواب اینو و اون رو بدم ؟ بیشتر بار روانی که اون روزا تحمل کردم برای سوالای مردم و نگاهاشون بود ... ولی الان دیگه نه ... اجازه نمیدم کسی چیزایی رو ازم بپرسه که بهش مربوط نیست مگه اینکه خودم بخوام طرف بدونه ....

حالا بعد یه سال امروز دیدم ساعت ۱ ظهر :/ یه شماره ناشناس بهم زنگ میزنه اولین کسی که اومد تو ذهنم همین خانم بود ... جواب ندادم ... پیام داد کجایی چیکار میکنی دلم تنگ شده و هر شب خوابتو میبینم و فلان :/ با دیدن جمله خوابتو میبینم مطمئن شدم خودشه چون هر موقع میخواد سر حرفو باز کنه اینجوری شروع میکنه... پرسیدم شما و معرفی کرد . خودش بود . نوشتم :سلام عزیزم ممنونم از محبتتون همیشه لطف دارید... امیدوارم هرجا هستید سلامت و موفق باشید ... و فرستادم براش که نزدیک نشه بمن و اگه ناراحتم میشه بشه من دیگه نمیتونم در مواجهه با افراد بیشعور و بدون درک ادای ادمای باشعور و با ادب رو دربیارم که یکی دیگه خوشحال بشه و کلی اطلاعات به دست بیاره و برای بقیه تعریف کنه و بعد من بشینم و غصه بخورم و خودخودی کنم که چرا جواب همچین ادمی رو دادم ... در حذف ادمایی که نبودشون بهم ارامش میده لحظه ای نمیخوام درنگ کنم

Noor
© ناخوانا