دیروز هم ک رفتیم خونه بابا بزرگ و بعدش برگشتیم خونه و جمع و جور کردیم برای رفتن ب مدرسه .
دیشب اقای پ بهم گفت فردا باهم بریم مدرسه . از بابا و مامان ک خواستم اجازه بگیرم گفتن نه چون راه اقای پ دور میشه و اون جاده خطرناکه و ... منم ب اقای پ پیام دادم ک مامان بابا اجازه ندادن صبح با هم بریم .دوتامون حالمون گرفته شد . صب موقع صبونه مامان پرسید میاد دنبالت دیگه ؟ گفتم نه مگه شما دیشب منو جواب نکردین؟ اونوقت دوتایی شاکی شدن ک ما کی گفتیم و بابا زنگ زد بهش گفت بیاد دنبالم چون خودش دیرش شده . خلاصه ما دوتا از کار مامان بابا سر در نیاوردیم و کف کردیم از دستشون و امروز هم مدرسه تقای پ دیر شد هم مدرسه من . روز اولی با استرس ما رو راهی کردن . طفلکی اقای پ بعد اینکه منو رسوند شستش موند بین در ماشین و انگشتش کبود شد .
رفتم مدرسه 17 نفر از 18 نفر حاضر بودن . امروز کلی زهر چشم گرفتم . یه شاگرد بیش فعال دارم نشوندمش بغل خودم . گوش ب حرفم هم نداد 3 بار جریمه اش کردم تا فردا باید بیاره . خدا کنه بچه های خوبی باشن .
خیلی خسما