سه شنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۷، 20:28
امروز تو مدرسه بهم خوش نگذشت

اما بعد از مدرسه وقتی همون جای همیشگی زیر سایه بون با محمد جواد و مهرشاد و مبین منتظر بودم که بابا بیاد دنبالم اقای پ اسمس داد که کجایی و وقتی گفتم رو صندلی انتظار فک نمیکردم که خودش داره میاد دنیالم :))

اخه من سر یه چهار راه منتظر بابا میمونم  و بابا باید از جاده ی سمت چپم به من برسه . اما وقتی اقای پ میاد دنبالم باید از جاده ی روبه روییم بیاد.

خلاصه هم چنان که سمت چپمو نگا میکردم یهو یه ماشین پلاک ه دیدم که داره از روبه رو میاد و وقتی دقیق تر شماره پلاکو خوندم ذوق ازم فوران میکرد :)) چی میشه همیشه اینجوری سوپرایز کنه خب :))

تو مسیر هم یهو  زد کنار گفتم کجا ؟ برم برات گل بخرم :)) منم که سریع سواستفاده میکنم... گفتم اخ جوووون پس برام کاکتوس بگیر که بمونه تا همیشه :)) و الان کاکتوسم با خارهای صورتی رو پنجره جلومه

کلا امروز رو دوست داشتم :)

تازه ازش پول تو جیبی هم گرفتم

اخه فردا تو مدرسه همه ی کلاسا بازارچه گذاشتن و پول لازمم میشه :))

Noor
© ناخوانا