اما بعد از مدرسه وقتی همون جای همیشگی زیر سایه بون با محمد جواد و مهرشاد و مبین منتظر بودم که بابا بیاد دنبالم اقای پ اسمس داد که کجایی و وقتی گفتم رو صندلی انتظار فک نمیکردم که خودش داره میاد دنیالم :))
اخه من سر یه چهار راه منتظر بابا میمونم و بابا باید از جاده ی سمت چپم به من برسه . اما وقتی اقای پ میاد دنبالم باید از جاده ی روبه روییم بیاد.
خلاصه هم چنان که سمت چپمو نگا میکردم یهو یه ماشین پلاک ه دیدم که داره از روبه رو میاد و وقتی دقیق تر شماره پلاکو خوندم ذوق ازم فوران میکرد :)) چی میشه همیشه اینجوری سوپرایز کنه خب :))
تو مسیر هم یهو زد کنار گفتم کجا ؟ برم برات گل بخرم :)) منم که سریع سواستفاده میکنم... گفتم اخ جوووون پس برام کاکتوس بگیر که بمونه تا همیشه :)) و الان کاکتوسم با خارهای صورتی رو پنجره جلومه
کلا امروز رو دوست داشتم :)
تازه ازش پول تو جیبی هم گرفتم
اخه فردا تو مدرسه همه ی کلاسا بازارچه گذاشتن و پول لازمم میشه :))