شنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۷، 22:4
مامان دوباره شروع کرده بع غر غر زدن با صدای بلند

البته برا من نه برا بابا

موتورش تازه روشن شده کی خاموش بشه الله اعلم

امروز اصلا من و اقای پ بهم پیام ندادیم. قرار بود بره دنبال خونه بگرده امروز . خاله شهری زنگ زده بود به مامان و گفته بود امروز دامادتون و دوستش رو تو خیابون دیدم با هم سلام علیک شدیم.

خب پس با ایمان رفته دنبال خونه بگرده

امروز زهرا زنگ زد و کلی باهم غیبت کردیم . اون درباره مادرشوهرش میگفت من درباره خئواهر شوهرم

هنوزم به خواهرشوهرم فک میکنم عصبانی میشم

امروز مشاور اقا رحمان تشریف اورده بودن مدرسه . همون دانش اموز شیطون و درس نخونم.

مشاور دفتر جریمه شو دیده برگشته گفته این دانش اموز استرس داره از بس جریمه نوشته :/ اره جان خودش اون همه ما رو اسکول میکنه استرس نمیگیره که

بعد وقتی رفتم دفتر مدیرمون میخندید میگفت پدرشو دراوردی که . گفتم اره پس فک کردین چجوری کنترلشون میکنم:))اخرشم به ریش مشاور خندیدیم که تو عمرش دوساعتم داخل هیچ کلاسی نرفته اونوقت واسه ما شعار هم میده

همش دوهفته تا اخر مدرسه مونده

کی حقوق بدن گوشی بخرم :( دو و دویستمو دادم اقای پ بریزه حسابم هنو نریخته

خسه شدم از لپ تاپم :(

Noor
© ناخوانا