جمعه سیزدهم مهر ۱۳۹۷، 12:0
دیشب قبل خواب اقای پ اومد خونمون 

من ازش انتظار نداشتم بیاد یه جوری شدم که برام بی اهمیته

اما مامان هفته پیش یبار بهش گفته بود هرجا میمونید با هم بمونید چرا از هم جدا جدا میمونید مردم چه فکری میکنن و این چه وضعیه و ....

فک میکنم برا همین اومد 

مامان جاشو بین تخت من و داداش و انداخت 

البته داداش که اومد تو هال خوابید و دوتایی تا ۲ شب داشتن گیم میزدن

منم رفتم رو جاش خوابیدم 😁

صبحم زودتر پاشد رفت پیش مامان جونش که انارها رو براش بچینه یه نیم ساعت پیش هم به مامان پیام داده که کارم طول میکشه ناهار نمیام

به من جرات نکرده پیام بده . حتما میخواد مامان جونشو جایی ببره وگرنه چیدن انار اونقدها هم طول نمیکشه

اینجوری که رفتار میکنه من بیشتر با مادرش لج میفتم 

دلم میخواد هفته بعد اصلا نرم خونشون با شبنم برم بیرون 

عح همه فکرم شده آدمای مسخره ی بیخود به درد نخور حال بهم زن

 

.

.

.

معصوم امروز میاد خونمون دنبال کتابای چهارمم . اسباب کشی کرده فومن بخاطر کار شوهرش . و من تو شهری که خونمون اونجاس تنها شدم . کلی برنامه داشتیم دوتایی ولی همش کنسل شد

و من باید دنبال یه دوست جدید تو اون شهر بگردم دوس ندارم آویزون اقای پ باشم

هوا بادی و ابری شده .قراره عصری بارون شدیدی بیاد 

برم حیاط یکم عکس از جک و جونورا بگیرم

Noor
© ناخوانا