و زهرای عزیز و پیاده و هر کدومتون که میاین کلی راهنماییم میکنین از همتون ممنونم اگه کامنتاتون رو تایید نمیکنم برا اینه که جلد چشمم باشم و همش بخونمشون که یادم نره توصیه هاتون
خب راستش من با این فکر که نه با زهرا میرم بیرون و نه با اقای پ میرم خونشون خدابیدم . صبح هم از هیجان اینکه الان اقای پ میاد و بالا سرم ایستاده میگه پاشو حاضر شو از پتوم بیرون نیومدم . فقط یبار گوشیمو از رو زمین برداشتم و دیدم ساعت ۱۱.۴۰ دقیقه است . شوکه شدم که چرا نیومده و میدونستم دیگه نمیاد چون گفته بود ساعت ده میاد و میدونم الان دیگه مث دیروزش نیست که اونجوری خودخواه با من حرف میزد . حتما فکر کرده با زهرا الان تو رشت دارم میچرخم .
تو گوشیم پیام زهرا هم بود که ساعت ده پیام داده بود چی شد بریم یا نه . و پیام دادمش که الان خیلی دیر شده
مامانم فکر میکرد اقای پ میاد دنبالم ک منو ببره . میگفت لباساتو بیار داخل بغل بخاری خشک بشن ببری . اخه هیچکدوم این قضایا و رشت و اینا رو براش نگفتم . الان مامان اومده میگه نمیاد دنبالت؟ ناهار اینجا هم نمیاد ؟دعوا کردین؟ چرا این وقت تو رو اینجا گذاشته رفته خونه مادرش؟ انقد به فکر مادرشه چرا زن گرفته؟ و در ادامه گفت پوستشو میکنم
نگفتم چی شده و معلوم شد براش که یه چیزی شده
الان خواهر فضوله اقای پ هم پیام داده اینه پیامش :
سلام زن داداش جون خوبی؟ چه خبر؟حالت چطوره؟ خوش میگذره؟؟
دقیقا همون پیامو کپی کردم .
خب تفسیر از این پیام چیه؟ ۱. اقای پ که بدون من در منزل تشریف داره شاخکهای مادرش تیز شده و زنگ زده به دخترش گزارش کامل داده و خواهر فضولش پیام داده که بفهمه چه خبر شده
۲. مادرش و اقای پ بدون من رفته باشن خونه اش که به دامادشون سر بزنن و شاخکای خواهره تیز شده پیام داده که بفهمه چه خبره
فعلا در همین حد تفسیرم میاد و اصلا دلم نمیخواد جوابشو بدم همونطور که دیروز جواب مادرشوهرمو ندادم.
تصمیم گرفتم یه نامه ی بلند بالا برای اقای پ بنویسم که وقتی اومد دنبالم بدم بهش چون حرف زدنم نمیاد باهاش و میدونم این حرف نزدنم ممکنه حتی تا اخر هفته ی بعد ادامه داشته باشه