جمعه بیستم مهر ۱۳۹۷، 23:34
غروبی اومد خونمون و شام موند خودشم زد موش مردگی و تقصیرا رو انداخت گردن من . طوری ک مامان هی میومد نصیحتم میکرد قهر نکنین

نمیدونم خونه خودشون مهمونی داشتن یا خودشون مهمون جایی بودن اینو از قابلمه اش دوغی که گذاشته تو یخچال فهمیدم بعد میگه تو باهمه هماهنگی غیر من . خودت چی با من هماهنگی‌؟ 

نامه ی اولمو ک نوشتم همه حرفام توش بود اما صنوبر گفت بعدا از دادن این نامه پشیمون میشی پس از نامه ساندویچی استفاده کن . قول دادم که اینکارو کنم اما دیگه دستم به نامه نرفت . اون نامه رو هم گذاشتم خونه که بهش ندم .

شما میتونین نصیحتم کنین باز اما من دلم به حرف زدن باهاش و آشتی کردن نمیره وقتی به قابلمه تو یخچال فکر میکنم

میخوام بخوابم و فقط به دانش اموزای دیوونه ام فکر کنم

Noor
© ناخوانا