سه شنبه یکم آبان ۱۳۹۷، 13:35
از اونجایی که من و اقای پ خیلی تن پروریم رفته قیمه بگیره و من تو ماشین منتظرشم

امروز رحمان غایب بود و بگم براتون که کلاس چقد اروم بود خدا شاهده انرژی که برا اون ۱۷ نفر صرف میکنم یه طرف انرژی صرف شده ی رحمان طرف دیگه دیوانه کننده است

خدا کنه فردا هم نیاد خخ

و مادر محمد جوادم که میخواد از پدرش جدا بشه 

و ماهان داداش محمد جواد که کلاس چهارمه و گریه میکنه از اینکه مادرش خونه نیست

مادرشون امروز اومد مدرسه و باهام درد و دل کرد . چقد مهربون و خانومه حیف نیست اخه

هوا چقد خوب و خنکه امروز دیگه حتما میرم ببروووون سعی خودمو میکنم حتی در خد یه خرید ساده

برم برا مانتوم دکمه بگیرم حداقل

خونه مونو کی تمیز کنیم شاید شب مامان اینا بیان

 

Noor
© ناخوانا