سردرد و کاهلی در تصحیح برگه
این ضمن خدمت هم شده قوزبالاقوز
انقد به اقای پ گفتم عصری ازمون بدیم گفت نه بمونه برا بعد . شب هم که میشه این سامانه ی لامصب نمیدونم چه مرگش میشه باز نمیشه
امروز عصری هم کارگاه گذاشته بودن که من نرفتم خانم خانی پور زنگ زد که پرسنلیتو بده برات اسمتو بنویسم گواهیش بیاد برات
حالا من از اینور عصبی ام کهاون بنده خدا اسممو برام نوشته من نتونستم براش ازمون بدم عح
چهلم عموی اقای پ است امشب و میخواست بره و منم باهاش اومدم که برم پیش سوزلن یبار بهش پیام ندادما اومدم دیدم سالنش چهارطاق قفل و بسته و هیچی دیگه برگشتیم خونه یما و خودش رفت خواهرشو دامادش اینا رو برداره بره مراسم
فردا شب هم مراسم سالگرد شوهرخاله شه اونو دیگه باید برم
دوس ندارم با این ابروم برم خو
خلاصه امروز روز پر مسخریه ای بود
تازه دو صحنه ی رانندگی خطرناک هم داشتیم . یکیش موقع سبقت ک قلبم اومد دهنم یبارم حواسمون رفت به یه دختری که تو نیسان بغل دست راننده نشسته بود و ما فک کردیم رانندس ولی هی نگاه میکردیم که این اگه راننده اس چرا ما رو نگاه مسکنه . یهو یه ماشین از سمت راست بدون صبر کردن برای رد شدن ما پرید جلومون و ما دوتا و اون دختره باهم جیغ زدیم خلاصه بخیر گذشت با ترمز ما و گاز دادن اون