چهارشنبه پنجم دی ۱۳۹۷، 18:20
دیروز به سختی تونستم از خواب عصرم بگذرم و با اقای پ رفتیم بیرون و با یه الاغ مهربون ملاقات کردیم . وقتی داشتم از دور عکس میگرفتم خودش اومد جلو من یکم جیغ زدم ولی بعد دیدم چقد ارومه دستمو بردم جلو ووووی نزدیک بود گاز بگیره ها لبش خورد ب دستم ولی بعد باهاش صمیمی شدم کلی عکس انداخیتم باهم . بعد هم رفتیم یه چای خوردیم و زود برگشتیم و یخ زدیم
امروز هم بعد مدرسه با همکارا رفتین عیادت معاونمون . بعد اقای پ و شوهر یکی از همکارا پایین منتظر بودم با همکارم براشون میوه و شیرینی بردیم . کلی خندیدیم . من زودتر بلند شدم اخه اقای پ میخواست بره سونو گرافی ببره مادرشو .
تا الانم بر نگشته . منو اورد خونه مامان
Noor