پنجشنبه دهم بهمن ۱۳۹۸، 0:49

دلم هوای ییلاقو کرده خیلی 

الان زیر لحافم خونه مادرشوهر .

امشب اینجا ولوله بود همه ریخته بودن اینجا . صبی ک خواهرشوهر فضول وقتی ما خونه خودمون بودیم زنگید گف شب کجایین پ گف خونه مادرمون . گف ع ما میخواسیم بیایم پیشتون پس بمونه وقت دیگه . خلاصه غروبی ک اومدیم دیدیم بله اینام اینجان . یکم گذشت اون یکی خواهره هم گف منم شب نشینی میام . بعد شام داداش وسطیشون هم اومد . بعدش فضول خانم اس داد ب اون یکی داداشش ک شمام بیاین . خلاصه همه اومدن  جلسه گرفته بودن برا پسره ک چ مراسمی بگیر و فلان و چی نگیرینو ضرر میکنین و فلان و مسخره بازی مخ ما رو صاف کردن اخرشم معلوم نشد چی ب چی شد .

حالا باز فضول خانم میگف هفته بعد میایم خونه شما فقط کس دیگه رو دعوت نکن . گفتم کس دیگه کیه مامان بابامو میگی؟ گفت نههههه الان دارم فک میکنم منظورش کی بود 😒 خیلی پررو اصلا خوشم نمیاد ازش 

Noor
© ناخوانا