دوشنبه هشتم دی ۱۳۹۹، 10:46
آخرین باری که نوشتم چقد اعصابم قاطی بود. الانم اعصابم ضعیف هستا ولی مثل قبل نیست . مادر پ وقتی رسید خورد به کاسه ی کوکو و هزار تیکه اش کرد و من مجبور شدم دوباره سیب زمینی بذارم و کوکو درست کنم . حالا اومدم جمع کنم دستمم بریدم . طفلی خجالت کشید ولی یهو شاخش شکست حقش بود . ایش . تازه شبم موند خونمون . حالا دیگه نمیخوام اینجا نق نق کنم بیخیال.
این روزها سرم خیلی شلوغه بیشتر وقتم برای حاضر کردن فیلمهای درسی بچه ها میره .بقیه اش هم کارهای دانشگاه وقت استراحتم کمه .خوابمم بهم ریخته است .
پ جمعه رفت تهران برای ید درمانی . من نمیتونسم باهاش برم چون همراه راه نمیدن و چون خطرناک هم هست فردا که ترخیص میشه باید تا ۲ هفته تنهایی خونه بمونه .
این دو هفته هم تموم بشه زندگی ما مثل قبل بشه هرچند که قبلشم همچین خوش خوشانمون نبود .
Noor