با همه تلاشی که چرخ گردون در بازنگه داشتن ما از این پیک نیک مناسبتی داشت موفق نبود .
پ طفلی از ۸ صبح دنبال لاستیک . گفتم پریروز که رفت دسته گل رو بگیره لاستیکش ترکید؟
بله ترکید . و تا رسید خونه نزدیکای ۱۱ شب بود . لباسسم از اتوشویی نگرفته بود . دیروز صبح پاشد رفت ۲ تا لاستیک نو بگیره بزنه ماشینش . تا برگشت ۱۲.۵ بود . اومد دیدم لباسمو نگرفته . یادش رفته بود. دوباره رفت سراغ لباش . مرده رفته بود رشت مغازه رو بسته بود ولی یکی کلید داشن اومد و لباسو بهش تحویل داد . بدو بدو دوش گرفت . برنج پخته بودم قرار بود پ برامون جوجه کباب کنه . اخه قرارمون با شین ساعت ۱۱ بود . ولی ساعت ۱ بود و ما خونه بودیم هنوز . برنجو گذلشتم خونه . غذا حاضری گرفتیم . تا رسیدیم به شین ساعت نزدیکای ۲ بود .کلی شرمندگی موند برامون که وقتی دیدم کیک هم خریده برا ما دوتا بیشترشد .
خلاصه رفتیم جنگل . ناهار خوریدم شین بهمون دوتا ماگ خوشگل هدیه داد . بازم ما خجالت . کیک که تو ماشین بود آب شد .
رفتیم دشت عکس گرفتیم ولی عکسایی که میخواسم نشد .عوضش من از شین هزارتا عکس گرفتم که خیلی خوب شد حالا تا سالگرد ازدواجمون وقت دارم که خودم عکسای مدنظرمو پیدا کنم
خلاصه غروبی هم رفتیم یه جا نشسیم ک چای و کیک بخوریم با یه عموی چوپان و نوه اش یاسان دوست شدیم با هم کیک خوردیم و چای . خیلی خوب بود
بعد شین رو بردیم خونه و تا خودمون رسیدیم ساعت ۱۰ شب بود تندی شام خوردیم و چای دادم به پ ک زود بخوابه ولی همسایه مون دیر اومد و پ تا ۱۲.۵ شب بیدار بود که اون اول بیاد ماشینو پارک کنه بعد پ ماشینو پشتش بذاره که صبح بتونه زودتر بره . رفته رشت جلسه
زنگ زد گفت از دندونپزشکی هم برام نوبت گرفت
الانم منتظرم ک بیاد
کلی لباس و ظرف شسم
دهنم سرویسه