مخ متلاشی
وای خیلی بد اخلاق شدم
امروز به بچه ها گفتم چرا اول سال پسرای خوبی بودین الان شلوغ شدین رحمان گفت اخه اول سال ازتون میترسیدیم:| یعنی الان دیگه نمیترسن منم گفتم مگه آدم بخاطر ترسیدن از کسی باید منظم و خوب باشه ؟ که دیگه حرفی نزد
مامان غروبی فشارش پایین اومده بود با بابا رفت دکتر منم همه ی انرژیمو گذاشتم شام پختم که الان خودم حوصله ندارم برم شام بخورم .
حوصله ی هیچگونه فعالیتی رو ندارم :(