دیروز یهو معاون گفت فردا از استان میان برا داوری جابر
و من شوکه
ایرادات کار بچه ها رو نگرفته بودم و گزارش کتبی ها هم مونده بود
خلاصه زنگ زدم اقای پ بیاد دنبالم یکی از تابلو ک وردشو نداشتم رو برام بیاده خونه تا تایپ کنم . اومد منو رسوند و رفت خونه . اخه قرار بود بعدازظهر مادرش هم بیاد خونه مون . حالا من خسته و کوفته و بی اعصاب
از اونطرفم 4 باید میرفتیم بانک برای وام اقای پ .
3.5 اومد مادرشو گذاشت خونمون و دوتایی رفتیم بانک
از اونورم یکم دنبال باتری برا جابر گشتیم و ی سر تا خونشون هم رفتیم و برگشتیم
تا رسیدم شروع ب تایپ و تا 11 ب کمک اقای پ کارا تموم شد و رفتن خونشون
صبحم 7.5 حرکت کردیم ک کارا رو برسونم ب بچه ها
زهرا شاگرد پارسالم ک جابرش تا استان رفته بودو دیدم . مادرش میگف پارسال برا کشوری انتخاب شده بود ولی چون ما ارومیه بودیم نتونستیم بریم . و هیشکی ب من نگفته بود ک طرح زهرا تا کشوری رفته .
خلاصه کلی از من تعریف کردن و هندونه زیر بغلم گذاشتن ک پارسال چقد کار کردی برا بچه ها امسال معلمشون هیچکاری براش نکرد
ولی خیلی از دیدنش ذوق کردم که انقد راه افتاده ک تنهایی جابرشو درس کرده میگفت خانم فقط ب عشق شما و من ذوق میکردم :)
دیگه نمیدونم بچه ها چیکار کردن
شنبه ازشون میپرسم
از وقتی اومدم دارم کمد ایوونو تمیز میکنم
تازه تموم شده و من تونسم اینجا بین خریدای عیدم ولو بشم
اقای پ هم خونه خودشونه داره با خواهرش اینا خونه تکونی میکنه
بیچاره مامان فرش اشپزخونه رو ک چند روز پیش شسته بود رو مجبور شد دوباره بشوره چون تو حیاط پهنش کرده بود خشک بشه یه سگ از خدا بی خبر ی قدم پاشو گذاشت روشو فرشو نجس کرد و من حالا نخند کی بخند و ب مامان میگفتم ول کن قدیما سگ نجس بود الان دیگه نیس
اقای پ امروز برام ی گلدون صورتی و ی شاخه گل خرید و میگفت سالای بعد برات چیزای خوب خوب میگیرم و من با خنده میگفتم میترسم مث بابا سالای بعد اینم نباشه
برا مامانامون هم از این لیوان خوشگلایی ک میخوام برا خونه خودم بخرم و رنگشون بنفشه و خیلی ناز دارن خریدیم و کادو کردیم و زیر تخت گذاشتیم
ولی خسه شدم چقد حرف زدم