سلااااااام
بچه ها من خوبم اون دردم درد طبیعی بوده بابا دخترا نگران نشید خخ
دیشب خواب یه امامزاده رو دیدم . خیلی وقتا خواب اونجا رو میبینم تو خواب فکر میکنم مشهدم اما وقتی بیدار میشم میگم اینجا که مشهد نبود .
همیشه هم خواب غروبشو میبینم .
نمن زنده بودم اما تهش انگار مردم میخواستن بشورنم که بیدار شدم
بعد نیم ساعت پیش هم یه خوابی دیدم قلبم اومد تو دهنم . یعنی مزه مرگو قشنگ چشیدما
خواب دیدم با مامان اینا رفتیم طبقه دوم یه برج گنده . مامان بابام رفتن اونجا نوبت گرفتن . بعد یه خانمی اومد و یادم نیست چی گفت که من رفتم دنبالش باهاش سوار اسانسور شدم و گفت برو اینجا مطب دکتر فلانی روانشناسه. بعد خودش رفت یه سوراخ دیگه . من طبقه ۲۰۰ بودم شاید . رفتم. کلی مریض ساکت و بی صدا تو یه اتاق کوچیک نشسته بودن . منم اروم رفتم بغل منشی نشستم گفتم نوبت میخوام اسممو نوشت گفتم کی نوبتم میشه گفت ۱۵ ساعت دیگه . گفتم یعنی ۳ نصفه شب؟ یهو یه عروسک داد دستم گفت اینو فشار بده . بعد همونجور ک فشارش دادم گفتم اسممو خط بزن من باید برم . خط زد و گفت ۱۵ تومن برای فشار عروسک باید بدی چون میزان استرستو دیجیتالی نشون داده :|
من ۵ تومن از کیفم در اوردم دادم گفت نه ده تومنم بده . یهو ی خانم تقریبا پیر پرید وسط که اوووووو ده تومنو بده دیگه چی چونه میزنی . منم برا اولین بار با عصبانیت جواب طرفو دادم که به تو چه ربطی داره ما دوتا داریم حرف میزنیم و فلان . ده تومنم دادم طرفم شستم اومدم بیرون. وارد اسانسور شدم دیدم تاریکه نه چراغی نه دکمه ای . دنبال عدد ۲ میگشتم . یهو اسانسور اروم اومد به سمت پایین تا خواستم ازش در بیام دیدم دیر شده
و سرعت سقوط داره زیاد میشه و خیلیییییی زیاد
و من تو اون لحظه فکر کردم داره مزه مرگو میچشم پس اینطوری بود؟ الان که بمیرم به کجا وصل میشم ؟ و به مامانم فکر کردم که چقد غصه میخوره برام و غصه مامانم غمگین انگیز ترین فکر اون لحظه ام بود
بعدش از خواب پریدم
و انقدی این مرگم زنده بود که با خودم فکر کردم حتما یکی از همزادام مرد .
بگذریم مخم هنگ کرد از مرگم
امروز از اداره ۳ نفر اومدن بازدید و من تازه وارد کلاسم در زنگ ریاضی شدم که یهو یکیشون درو باز کرد و پرید داخل . اقای ش پ . پدر شاگردم نگار تو مدرسه ی جهنمیم . اومد تو کلی سلام و احوال پرسی و اینکه چرا منو عروسی دعوت نکردین چشم به راه بودم و فلان . گفتم بخدا من نمیدونسم و شرمنده و فلان .
خلاصه هرچقد گفتم بیا بشین ننشست گفت تو کارتو بکن . منم اولش یکم هول شدم بعد گفتم بیخیال بابا ما کار خودمونو بکنیم دیگه . از رو مسئله خوندیم . بچه ها اومدن پای تابلو شکل کشیدن حل کردن . کار در کلاسو حل کردن . صداشون کردم با شماره اومدن انجام دادن . جالب اینجا بود برام که تنبلا هم زرنگ شده بودن . همه بلبل و داوطلب و خدا رو شکر ابروی ما رو حفظ کردن .
بعد پوشه کارا رو نگاه کرد و اخر سر فقط گفت دفتر مدیریتت کو . گفتم یا علییییی خونه گذاشتم خندید گفت عیبی نداره کارتو دارم میبینم و فلان .
خلاصه به خیر گذشت .
از اون طرف بچه ها منو دور کردن وای خانم چقد مهربون شده بودینا . گفتم اره ولی مطمئن باشین زنگ اخر پوستتونو میکنم . همه فرار کردن :)
دیشب هم تا یک جون دادم طرح درسو اصلاح کردم . تو مدرسه هم خانم ب و پ هی گیر داده بودن برا نا رو هم اصلاح کن . خلاصه اینکه امروز همش کارهای جانبی کردم