سلاااااام
با اولین پست سال ۹۸ در خدمتتون هستم .... عیدتوووووون مباااااارکا باشه
اقا من از دیروز عصر رفتم خونه مادرشوهر . با همسر رفتیم سر خاک پدرش . برادرشم اومد . قبرستان اونا یه تپه است بچه ها با یه امامزاده که پله داره یه عالم پله رو میریم بالا میرسیم به امامزاده بعد دیگه خودمون باید از تپه بریم بالا تا به مکان مورد نظر برسیم . خیلی جای قشنگیه . رفتیم سر خاک پدرش. ماجرای زن گرفتن پدرشو گفت بعدا براتدن تعریف مسکنم ی فیلم سینماییه خودش.
دیروز فهمیدم مادرشوهرم خیلی سختی کشیده .
بعد ک برگشتیم خونه و شام خوردیم و مادرشوهر رفت لالا . ما مسواک زدیم و اماده ی سال تحویل شدیم . قرآن خوندیم سوره ابراهیم . کلی دعا کردم برای سلامتی همه مخصوصا پدر و مادر و داداش و اقای پ و بابا بزرگم .
اولین سال تحویل بود ک خونه نبودم و اولین سال تحویل بود ک کنار اقای پ بودم .
صبح ۸.۵ بلند شدم . یکم کمک مادرشوهر کردیم اقای پ خونه رو جارو کشید . سفره انداختیم بعد مادرشوهر بهم عیدی داد ک اصلا انتظار نداشتم😁کلی هم بغل و ماچ کرد منو گفت امیدوارم خدا بهت نینی بده و همیشه با شوهرت خوب و خوش باشی و عروسی هم باهم برین و بیاین😂ایندفعه ناراحت نشدم
بعد رفایم خونه داداش وسطی بعد اونا اومدن پیش مادرشون بعد با هم رفتیم خونه داداش بزرگه بعد همه برگشتیم پیش مادرشون دوباره😂 ناهار اونجا خوردیم . برادرشوهرا هم عیدی دادن بهم ک بازم انتظار نداشتم . از اونور . دایی های اقای پ اومدن سر زدن ما هم رفتیم خونشون . برام جالب بود ک این رسمشونه ک حتما حتی اگه همو دیده باشن باید وارد خونه هم بشن . از اونورم حتما اول کوچیک تر باید بیاد بعد بزرگتر .
عصری همه بهم کمک کردن ظرفا رو شستیم . بعد یکم نشستیم باز دایی ها میومدن بعد رفتیم خونه خارشوهر کوچیکه ی رو اعصاب . خیلیییی ناز و ادا در آورد ک حوصله ی بیانشو ندارم😂
بعد اونجا همه از هم خدافظی کردیم . ما رفتیم پیش مادرشوهر . از اونجا بار و بندیلو برداشتیم اومدیم خونه ی ما . یکم نشستیم منو اقای پ رفتیم خونه بابابزرگم . بمیرم براش انقد پیر شده حرف هم نمیتونه بزنه . خدا کنه حالش خوب بشه سرپا بشه ☹ خاله و دایی عیدی دادن بهموووون اونجا هم خیلی شلوغ بود ی ساعتی موندیم برگشتیم من دیگه حال پاشدن رو ندارم انقد خسته کوفته شدم
امیدوارم شما هم هرجا هستیم حالتون خوب باشههههه
تبریک ب تک تکتون و دعاهای خوب خوب براتون