پایان امتحانات ترم ۱

یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۸، 18:47

امروز بالاخره امتحاناتم تموم شد و چه حس بدی بود که بدون مرور سر جلسه نشسته بودم و جواب سوالات ب اون اسونی رو فراموش کرده بودم . 

بچه های دانشگاه خیلی تقلب میکنن از نوشتن جواب تو برگه تا مشورت باهم و حتی عوض کردن برگه . من نمیتونم تقلب کنم یعنی نمیتونم درسمو نخونم ب امید اینکه سر جلسه شاید بشه تقلب کرد   . خودم میخونم ولی همیشه نقطه ضعفم این بود ک اگه مرور نداشته باشم انگار هیچی نخوندم همه کد گذاریهام تو مرور یادم میاد . امروز تو جواب دادن ب ۳ تا سوال گیر افتادم . اابته دوتاشو ب زور و بلا نوشتم اما یکیش اصلا یادم نیومد . 

جالب اینجاس بعد امتحان بچه ها افتاده بودن ب جون هم  . میگفتن فلانی با تقلب فلان امتحانو بیست شده ما نشدیم .  حالا همونایی ک این حرفو میزدن خودشون همه امتحانا رو تقلب کردنا ولی بیست فلانی براشون زور بود . 

حالا اینا رو چرا میگم؟ 

میگم ک بگم خیلی دانشگاه مزخرفی درس میخونم هیچ ارزشی برا یادگیری و دانشجو قائل نیستن فقط تقلب مهمه اونجا حتی مراقبا هم هیچی نمیگن خیلی بده

Noor

چهارشنبه یازدهم دی ۱۳۹۸، 19:9

هروقت که کمتر حرف میزنم با دیگران احساس بهتری دارم .

ارامشم بیشتره .

ولی وقتی صمیمی میشم بعدا از حرفایی ک زدم پشیمون میشم .

نمونه اش سمانه ک مثلاااا دوست درجه اول منه . ولی مث اینکه فقط به اسم . کاری ندارم ک تو شادیام کنارم نبود و جوری رفتار میکرد ک کاملا معلوم بود انتظار داشت ازدواج نکنم 😑 اینکه هی استوری های پ رو ریپلای میکنه رو هم کاری ندارم . انقد چقد پررو شده بود و خیلی با پ احساس صمیمیت میکرد رو هم کار ندارم اینکه بهش گفتم فلان حرفو نباید ب پ میزدی اون ک دوست صمیمیت نیس انقد بی ادبانه باهاش حرف زدی و اون ناراحت شده رو کار دارم که برگشت بمن گفت هم تو رو بلاک میکنم هم شوهرتو و برای من ابراز تاسف کرد و گفت من جوگیر شدم . منم فقط چرت و پرتایی ک داشت ک مینوشت رو سین کردم و ب این فکر میکردم ک ب اصطلاح دوست من چقدر چرت و پرت تو دلش بوده و چقد از همین پیام ساده و بی منظور من منظور گرفته و چقدر واقعا منظور داشته ... خوشحالم ک ی نفر دیگه رو خوب شناختم و از زندگیم خطش زدم .

منو بلاک کرد تو اینستا و فک کرد الان میرم میگم ن اشتباه از من بوده ... یک ساعت بعدش از بلاک درم اورد و نوشت ب شوهرت پیام دادم ازش عذرخواهی کردم و خداحافظ

یعنی ناراحتی  پ براش مهم تر از من بوده اگه اسم این منظور نیست پس چیه .

ب جهنم البته من بازم جوابشو ندادم چون دیگه واقعا حرفی نمیمونه باهاش بزنم 

 

Noor

یکشنبه هشتم دی ۱۳۹۸، 21:30

این هفته بازم رفتم دکتر . دکتر گفت از استرسه . این ماه ۴ بار دکتر رفتم اولش سرما حالا استرس 

اخر هفته رفتیم خونه خارشوهر کوچیکه دعوتمون کرده بود . ما و دوتا داداشای دیگه پ رو . فیلم عروسی رو بعد شام داشتیم میدیدیم ک یهو برق رفت و در وا شد و بله جاری بزرگه با پدر و مادر و خواهر و برادرش با کیک وارد شد و یهو باز برقا اومد . مثلا داشت سوپرایز میکرد ب ما هم نگفته بود ک کادویی چیزی بخریم . خلاصه اون قسمت زیاد مهم نبود اینکه دوباره فیلمو گذاشتن و خانواده جاریمم اونجا نشسته بودن اعصابم خط خطی شد😒انقد حساسیت دارم از اون جاریم ک حد نداره .

خلاصه چند وقته استرس امتحانای دانشگاه ک پشته همه ک از دوشنبه هفته بعد شروع میشه رو دارم 

بچه های کلاسم ک خنگ

Noor
© ناخوانا