سه شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۹، 9:34

خب طبق ژن خریتم خر شدم و کوتاه اومدم و باهاشون رفتم ولی تو دلم همش داشتم نق میزدم و وقتی ماشین جوش اورد و یه ساعت برای رفتن‌معطل شدیم و وقتی برگشتنی تو راه خاموش شد و روشن نمیشد هی تو دلم میگفتم خوب شد دلم خنک شد :))

یه خواب وحشتناکم صبح دیدم که یه قسمتهاییش فراموشم شد. خواب دیدم خونه بابابزرگم هستیم نمیدونم با کیا . خونه ی من نزدیک به اونجا بود و لباس پوشیدن که برم خونمون تو حیاط یه چاه بود که بچه ها داشتن اونجا بازی میکردم ۳ تاشون دانش اموزام بودن و یکیشون پسر همسایه یهو ۴ تایی افتادن تو چاه و من جیغ زدم و کسی نیومد رفتم دنبال ادما و اتشنشانی و اورژانس اومدن ولی خیلی دیر و بچه ها مرده بودن و اونا اصلا ناراحت نبودن . بعد با گریه خواستم برم خونه از بیمهری اون همه ادم خونه مون افتاده بود پایین یه تپه . بارون میبارید و نمیدنسم چجوری خودمو برسونم دختر عمه ام که سالهاست باهاشون قهریم منو دید اومد که برسونه منو یهو سیلاب گرفت و باز نتونسم برم خونه . همش هم منتظر بودم پ بیاد پیشم  یا من بتونم برم پیشش ‌ .( دقیقا مث وقتی که تو ییلاق منتظرش بودم و نیومد حتی با برادرشوهرم جاریمو اورد این طرف پیش ما ولی نیومد حال منو بپرسه . غروب که دیگه باید میومد خونه اومده تازه میپرسه خوبی؟ ترسیدی؟ پ ن پ خوشحالم که فرصتی فراهم شده بتونم تو گلا شنا کنم  )

خلاصه من برگشتم جایی که بچه ها مرده بودن و هنوز تو چاه بودن و کسی بیرون نمی اوردشون . داییم رسید گفت چرا اینجا جمع شدید برین بیرون کقتی هیچ کاری نمیکنید برید بیرون و سعی کرد ادمای عوضی اونجا رو دور کنه یکی این وسط اسفند دود میکرد همه چی خیلی بد بود که بیدار شدم 

 

Noor

زندگی مزخرف

شنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۹، 20:47

از این زندگی لعنتی متنفرم

هروقت فامیلای شوهرمو زیاد دور و برم میبینم اعصابم اینجوری بهم میریزه مخصوصا وقتی شوهرم هم باهاشون همدست میشه برا حرص دادن من

مثلا وقتی بدون هماهنگی با من و بدون اینکه از من بپرسه به داداش اکی میده که آره ماهم باهاتون میایم فلان جا ‌فقط چون دستور ننه جونشه

حالمو بهم میزنه

و وقتی بهش میگم با من هماهنگ کردی ؟ میگه مگه چه اتفاقی قراره بیفته؟ اگه اتفاقی قرار نیست بیفته چرا دیروز که گفتم بریم خونه مامانم جوادی اینا اومدن نیومدی؟ مگه اتفاقی قرار بود بیفتع؟ از جوادی خوشت نمیاد منم گفتم باشه نریم ‌ منم از خانواده ات خوشم نمیاد نمیخوام دم ب دقیقه ببینمشون عیبی داره؟ 

 

Noor

ییلاق خواهر شوهر

چهارشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۹، 8:46

چند روز اخیر از عجایب زندگیم بود .

جمعه بعد از ظهر ماشین گرفتیم و  با پ رفتیم ییلاق خواهرش . قرار بود یکشنبه برگردیم چون از دوشنبه سنجش و کلاسامون برپا بود . 

تا یکشنبه همه چی عالی بود درسته که هوا مه داشت ولی انقد خواهرشوهرم و خانواده اش ازمون پذیرایی و بهمون محبت کردن که کلا بهمون خیلی خدش گذشت شبا هم تو تبلت و گوشیامون منچ ۴ نفره بازی میکردیم  . تا اینکه یکشنبه اقایی ک باید میومد دنبالمون نیومد . یعنی اومد ولی به بالادنرسید تا ییلاق پایینی اومده بود ولی چون جاده خیس بود بالا نیومده بود .

خلاصه ما با کلی استرس دوشنبه اونجا موندیم سر صبحی دیدیم برادرشوهرهام با خانوماشون و بچه هاشون با نیسان برادرشوهرم اومدن ییلاق ولی جلو خونه ی پدرمرحومشون که رو یه تپه ی دیگه بود بساط کردن . تپه ی اونا خیلی خونه داره و شلوغه . تپه ی خواهرشوهرم خلوت تره و ما از اینور میدیدیمشون .  اومده بودن خونه پدرشون رو درست کنن و چون برادرناتنیشون که سنی ازش گذشته هم همون جا خونه داره و چون کل بچه هاش اومده بودن اونجاپیشش بدون اجازه  در خونه ی پدر پ رو وا کردن و نصف فامیلاشون اونجا خوابیده بودن  . خلاصه دماغ سوخته مجبور شدن صبح خونه رو خالی کنند . خلاصه همه مشغول کار بودند . من و خواهرشوهرم بعد از صبحونه رفتیم پیش بقیه . مردا زودتر بهشون ملحق شده بودن ‌ . ما رفتیم گفتیم بساط رو بیارن اونور که همه با هم نهاربخوریم و خانمها رو هم بیاریم خونه . خلاصه ما رفتیم و ناهار هم پخته بودن خودشون و خوردیم . تا این موقع هوا افتابیه افتابی بود ‌ . منم وسایل رو جمع کرده بودم با نیسان برگردیم خونه ‌ ‌ .حتی نون هم پختیم و کلی حرف زدیم . مردا هم که رو اون تپه مشعول کار بودن . یهو بارون شروع کرد به باریدن و منو جاریم نگران بودیم که چجوری با نیسان برگردیم و جاده خیسه و فلان ‌ . اون یکی جاریم هم که قبل از بازون رفته بود اونور تا به بقیه عصرونه بده . 

خلاصه بارون شدید و شدید تر شد یهو دیدیم جاری خواهرشوهرم که اسمش معصومه است با گریه اومد خونمون و گفت سیل سیل بدبخت شدیم . دیدیم سیل از جلوی خونشون راه افتاده البته از قبل زمین رو کنده بود و مث کانال شده بود ولی انقد شدید بود بالا اومده بود و خیلیییی به خونشون نزدیک بود . در همین حین شوهرخواهرم ک رو اون یکی تپه بود اومد پیش ما که نترسیم که یهو دیدیم بین ما و اون تپه هم سیل راه افتاد و دیگه کسی نمیتونس از اونور بیاد پیش ما . اینم بگم که در هر دو طرف که گفتم از قبل سیل کنده بود و مثل کانال شده بود سیل بند هم چندین تا زدند و یه سیل بند طویل هم دقیقا بالای خونه ی خواهرشوهر بود . من هرگز به چشمم راه افتادن سیل رو ندیده بودم واقعا وحشتناک بود ‌ . صدای عجیبش اون اب گل آلودش و بدبختی اینکه ما کوه رو میدیدم که از روش اب راه میره و همنیطور داره زیاد میشه  . ما ۳ تا خانم  با دوتا بچه که یکیش مال اون جاریم بود و شوهر خواهر پ اینور بودیم و بقیه خانواده اونور ‌ . البته ما سعی کردیم به خودمون مسلط باشیم چون پارسا پسر جاریم خیلی بیقراری و گریه میکرد و نمیخواسیم بترسه . و البته معصومه که دوتا پسرشو زن داده کولی بازی راه انداخته بود که بیا و ببین .

 برای من اون سیلی که از کانال میومد ترسناک نبود ولی وقتی دیدم اب پشت سیل بند بالایی جمع شده و چجوری دلرع میریزه پایین و حتی مسیرش از سیل بند خارج شده و دقیقا ما رو هدف گرفته وحشت کردم . مردامون از اون تپه کاری نمیتونسن برامون بکنن فقط تا کنار جایی که سیل جاری بود ایستاده بودن و داد میزدن و رو سر خودشون میکوبیدن . بدبختی اینکه من پ رو نمیتونسم ببینم چون فک میکردم پلیور قرمزش تنشه ولی تو اون بارون با پیرهن ابیش ایستاده بود و من نمیدیدم و دلم اروم نمیشد ‌. 

خلاصه ما اماده ی غرق شدن بودیم که بارون کم شد و اب از پشت سیل بند به سمت ما نیومد ی ساعتی صبر کردیم تا کامل ابا سرازیر شدن و فقط گل و لایش موند و جاریم که حالش بد شده بود رو به بچه اش رسوندن و بچه های خواهرشوهرم رو اوردن اینور پ هم غروب بهم رسید . دوتا برادرشدهرامم رفتن یه ییلاق دیگه که انتن بده و بتونن خبر بدن به پایین که شب اینجاییم هسیم و نگران نشن .جاریم که ناراحتی قلبی داره و حالش بد بود همه ی ما رو زهره ترک کرد . خلاصه اقا خیلی بد گذشت تا همه دور هم جمع شدیم مردیم و زنده شدیم .

شب هم همونجا خوابیدم ‌باهم . صبح که هوا افتابی شد راه افتادیم پایین و الان خونه ام ولی از دیشب دوباره بارون میباره و میترسم اونا اونجا گرفتار شده باشن . هرچقد اصرار کردیم که با ما بیان شوهرخواهر پ گفت باید وسایل رو جمع کنیم بعد بیایم و نشد بیان . اما یکی از پسراشون با ما اومد

خدا کنه دوباره سیل راه نیفتاده باه

Noor

پایان آزمونهای ترم ۲

سه شنبه دهم تیر ۱۳۹۹، 19:55

سلام 

امروز امتحاناتم تموم شد . خیلی وقت بود که ننوشته بودم . خوشبختانه با اینکه ازمونامون حضوری بود این امکان رو بهمون داده بودن تا تو شهر خودمون آزمون بدیم البته شهر خودمون منظورم شهریه ک توش بزرگ شدم چون شهری ک توش ساکنیم دانشگاه ازاد نداره .

مراقبمون آقای خ هم بسیار سخت گیر و جدی که کسی تقلب نکنه و من کیف میکردم که مث آستارا شل و ول برخورد نمیکنن و بیخیال تقلب ها نمیشن . کیف کردم واقعا

از فردا باید به خونه برسم تمیزش کنم کتاب بخونم و فیلم ببینم‌

پ رفته کلاس فیلمبرداری من امروز نرفتم. دیشب دیر خوابیدم و صبح زود پاشدم خیلی کسل بودم و ۲ ساعت خوابیدم .

امتحان امروز بسیار مزخرف بود به این دلیل که اولا تعطیلی نداشتیم و دوما استاد کل کتابو داده بود ۵ تا سوال داده بود که توی هر سوال ۴ یا ۵ سوال دیگه بود همه هم طول و تفصیل من خلاصه وار نوشتم و دراومدم حالا هرچی میخواد بشه بشه

Noor
© ناخوانا