مسعود مرد
مسعود کیه؟
همسایه مون . بابای مهیار . همون که یه زمانی خانزاده بوده و همه همسایه هامون زمینشونو از اونا خریدن . حتی پدر بزرگ منم از پدرش زمین خریده بود . مسعود اینا یه خونه دو طبقه به سبک شمالی دارن که البته دیگه مثل سابق نیست و از یه سری اتاقاش دیگه استفاده نمیکنن ولی من عاشق اون خونه ام هنوز . خونه شون سمت راست خونه ی ماست . مسعود اینا ادمایی بودن که کلی ادم و کارگرو شام و ناهار میدادن و جشناشون یه هفته طول میکشید اینا رو بابام بهم گفته چون خودش بچه بود اون وقتا و پیششون میرفت . از این خانواده بزرگ ۳ تا داداش سرنوشت خوبی نداشتن . یکیش که بابام میگه نابغه بود و دیوونه شد و هیشکی ازش خبر نداره . اون یکی زمانی ک کسی لیسانس نمیدونس چیه لیسانس جغرافیا گرفت و هنوزم خیلی باسواده اما تو زندگیش شکست خورد و زنش طلاق گرفت و رفت تهران و خودش سالهاست تو همین خونه پدریش زندگی میکنه و من تا حالا ندیدم و نمیشناسمش . مسعود هم که بابای مهیار بود و خیلی بداخلاق بود و همش با اعضای خانداده اش دعوا میکرد و معتادم بود و با اینکه بچه هاش همه تحصیل کرده و شاغلن و تهرانن و براش پول میریزن بازن بازم دستشو جلو بقیه دراز میکرد بارها هم از بابام پول گرفته بود و بابام میگفت ادمی ک این همه پول داشته و داره چرا با تبروی خونواده اش بازی میکنه .
تابستونا میرن ییلاق بعد دروی برنج میان . مثل اینکه اونجا حالش بد شده و تا رسوندنش فوت شده . مثل مادربزرگ من . خلاصه من براش ناراحت شدم و کل دیشب خوابشون رو دیدم و تو خونه شون میچرخیدم
نگاه کردم مهیار هم پروفایل رو مشکی کرده :(