وام

دوشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۹، 18:41

از وقتی اومدیم این خونه حس انجام هیچ کاری رو ندارم .

حس ننوشتن هم بهش اضافه شده .

یه وام ۱۵ تومنی میخوام از اداره بردارم ۲ ماهه اسکلمون کردن . بعد از دوماه تازه یادشون اومده بهمون نگفتن درخواست هم باید بدیم . خلاصه هیچی درخواستم دادم الان منتظرم کی تو این بی پولی میخوان این وام کوفتی رو بدن .

از اونطرف پ هم میخواد وام بگیره . ۲ تا ضامن که من و مامان باشیم رو امروز ظهر علاف کردن برای چندتا امضا . اخرشم کارمون راه نیفتاد . همه همکارام این وامو گرفتن دوتا قلوپ اب هم‌روش اونوقت پ هنوز بدو بدوی کارش تموم نشده .از بس بدشانسیم ما .

امروز میخواسم برم پیش سوزی پیام دادم جواب نداد. مجبورم فردا برم .

عروسی داره نزدیک میشه من هنو لباس ندارم

فردا شب پ میره تهران برای کارهای بیهوشیش.

دیروز و امروز جشن قران گرفتم برای بچه ها.

از بچه های گروه شش نفرم همه خوبن به جز نیکا که کلا پرته . از گروه ۵ نفره ام هم پانیسا شوته . مهری ماه گاهی شوته گاهی خوبه .

راستی بالاخره دروازه ی خونمون رو ریموتی کردن

گفتم نوه ی مسعود همون همسایه مون که فوت شد پزشکی قبول شد. پسر خپل اصلا شبیه دکترا نیس فک میکردم خیلی ای کیوش پایین باشه 

دختر اون اقایی که اومد به بابام گفت پ میخواد بیاد خواستگاری دخترت هم داروسازی قبول شد. بابا برای هر دوتاشون بنر نوشت خیلی خوشحال شدن:) کلا تو محله ی ما مده هرکی رشته ی خوب قبول بشه براش بنر میزنن اینجا مده :)

پسر همسایه ی قبلیمون شاید یادتون باشه. همون که باباش قیمه ریخت رو پاش و سوخت . اونم مشاوره فرهنگیان قبول شده :)  همکارمون شده

 

دیگه برم 

 

 

Noor

پنجشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۹، 14:2

از سه شنبه شب پ و داداشش رفتن تهران .صبح رسیدن خونه پسر خاله شون و ظهر رفتن دکتر جراحو دیدن . چیزی که برام جالبه اینه که ما از زیر دست یه فوق تخصص گوش و حلق و بینی فرار کردیم بعد رفته تهران یه متخصص گوش و حلق و بینی عملش کنه. زیبا نیست؟ 

امیدوارم گند نزنه هرچی که هست .

امروز هم رفتن بیمارستان امام خمینی . برای نوبت عمل . گفتن ۲۱ ام بیاد برای کارهای بیهوشیش و ۴ آذر بیاد برای عمل . 

برای عملش منم باهاشون میرم ولی نگرانم از اینکه بگن برو خونه پسرخاله مون بمون که من نمیرم ترجیح میدم تو حیاط بیمارستان بمونم تا اینکه برم اونجا .

دیگه باید برم دنبال کارهای لباسم ایش

یه هفته اس باید آستری میگرفتم میدادم هنو انجام ندادم😑

یادم رفت بگم .

همکارم همون که همش پز میده و خیاط و بهم معرفی کرد تست کروناش مثبت شده و من ممکنه ناقل کرونا باشم چون ما دوتا همش کنار هم مینشسیم 

Noor

جمعه نهم آبان ۱۳۹۹، 22:55

جمعه ی کوفتی

جمعه ی کوفتیمون به این صورت بود که قرار بود ما و مامان اینا و مادر پ بریم بیرون . بعد شب فهمیدیم که داداش پ هم میاد و من شستم خبردار شد که اره پ که از این عرضه ها نداره ما رو ببره بیرون پ مدیر برنامه ها اوشون هستن . بعد صبح وقتی دیدم داداش پ اومد گفت ماشینتون جا داره یکی از خانواده خانومم هم بشینه باهاتون فهمیدیم بلهههه اوشون هم هستن ‌ . دیگه حرصم دراومدا. نه از اینکه اونا بودن از اینکه پ ادم خیلی دروغگوییه . خیلی دروغگو واقعا .

خب عین ادم میگفتی همه هستن دیگه . چرا مثلا دروغ میگی ک فقط ماییم و اونا

حالا این وسط هی حرف عروسی هم میزدن که بعدا میام تعریف میکنم هرچند که تعریفی نداره .

غروبی دیدم همکارم پیام داده منو شوهرم از پنجشنبه انفولانزا گرفتیم . معلوم نیس البته چیه نتیجه مون در نیومده و مدرسه نیتونیم بیایم . و من تمام وجودم استرس شد . اونا هفته پیش عروسی بودن ‌ . منم قراره اخر ماه عروسی باشم . منم چند وقتی هست موقع حرف زدن نفسم میگیره . یا اونا بمن زدن یا من ب اونا خلاصه الان نمیدونم ما کرونایی هسیم یا نه

لعنتیا

Noor

خیاط جدید

پنجشنبه هشتم آبان ۱۳۹۹، 19:28

چه روز پر استرسی بود امروز اخه

صبح زود پاشدیم صبحونه رو زدیم پارچه مو برداشتم رفتیم در خونه خیاط زنگ زدم گفتم میتونم بیام پارچه رو نشونتون بدم گفت بیا.‌راهنماییم کرد و گفت این پارچه خوبه برو برای دامنش یه رنگ خوب پیدا کن . هلک و هلک با پ رفتیم دنبال پارچه اول رفتیم دنبال شبنم بعد پ رفت ماشینو گذاشت یه گوشه ما دوتا از این پارچه فروشی به اون پارچه فروشی سرگردان . اخرش هم برگشتیم سر جای اول و همونی که از اول خوشم اومده بود رو گرفتیم .

شبنم هم ملحفه برای تشکاش گرفت برد خونه خواهرش گذاشت که مامانش نبینه بگه باید شوهرکنی . بعد شبنمو رسوندیم خودمون تندی اومدیم خونه من کفشمو برداشتم رفتیم خیاطی دوباره. ساعت ۱.۵ بود . خانمه گفته بود تا ۲ میتونم برم پیشش منم با کلی خجالت و معذرت خواهی رفتم دیگه.‌ 

خدا داند چی میخواد بشه لباسه :(

همیشه نگران لباسمم همیشه هم گندش در میاد .

یه کاری هم میخوایم با شبنم شروع کنیم حالا بعدا میام درباره اش میگم .

 

Noor

عروسی دخترک

چهارشنبه هفتم آبان ۱۳۹۹، 19:46

اسم مستعارشو عوض کردم گذاشتم دخترک 

واااااااای سی ام عروسیه و یهو تالار رزو کردن و یهو به ما گفتن .‌اخه تو این کرونا مجبورید .برید سر خونتون دیگه حتما باید کلی ادمو مریض کنید؟

ایش

حالا منم با کلی بدبختی گشتم دنبال ایده برا لباس بعد با کلی بدبختی ادرس خیاط همکارمو گرفتم امروز زفتم باهاش صحبت کردم .‌میخواسم یه لباسی داشته باشم که هر رنگی باشه ب غیر از صورتی ولی مثل اینکه باز باید صورتی توش باشه . خدا کنه گندش در نیاد ☹

در پارکینگمونو کندن دارن  ریموتیش میکنن😍خیلی خوشحالم .

هنو نه وام منو دادن نه وام پ رو 

شنبه نوبت سونو داره . خدا کنه تو گلوش توده های زیاد نباشن و همینجا عمل بشه . اصلا شاید به عروسی نرسیم

 

Noor
© ناخوانا