اخرای ۱۴۰۰
امروز مادر پ و جاری و خواهرش و برادر شوهر و بچه هاشون از مشهد برگشتن و پ مثل نوکرا رفت دنبالشون . یادمه ما که برگشتیم یکی یه تعارف نزد بیایم دنبالتون یا نه . بعد حالا مادر پ دستور داده به اون یکی جاریم که ناهار بپز همه ناهار بیان اینجا . خب اون بدبخت مگه نوکرته . به دخترات میگفتی بپزن . اصلا خوشم نیومد نمیخواستم برم مزاحم جاریم بشم ولی د پ لعنتی انقدر اخم و تخم کرد رفتم . جاری و مادر پ خیلی ندید پدیدن . جاری که از سرویس بهداشتی ایستگاه فیلم گرفته بود داشت نشون همه میداد . مادر پ هم که همش از خوراکی های بسته بندی از جمله مربا و نمک صحبت میکرد😂بخدا هم دلم میسوزه هم حرصم در میاد که انقققققد ندید پدیدن و نمیفهمن که میان تعریف هم میکنن فکر میکنن بقیه باید دهنشونو وا نگه دارن و بگن به به چه چیزای خاصی دیدین😂نمیدونم بخندم یا گریه کنم