اخرای ۱۴۰۰

یکشنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۰، 1:38

امروز مادر پ و جاری و خواهرش  و برادر شوهر و بچه هاشون از مشهد برگشتن و پ مثل نوکرا رفت دنبالشون . یادمه ما که برگشتیم یکی یه تعارف نزد بیایم دنبالتون یا نه . بعد حالا مادر پ دستور داده به اون یکی جاریم که ناهار بپز همه ناهار بیان اینجا . خب اون بدبخت مگه نوکرته . به دخترات میگفتی بپزن . اصلا خوشم نیومد نمیخواستم برم مزاحم جاریم بشم ولی د پ لعنتی انقدر اخم و تخم کرد رفتم . جاری و مادر پ خیلی ندید پدیدن . جاری که از سرویس بهداشتی ایستگاه فیلم گرفته بود داشت نشون همه میداد . مادر پ هم که همش از خوراکی های بسته بندی از جمله مربا و نمک صحبت میکرد😂بخدا هم دلم میسوزه هم حرصم در میاد که انقققققد ندید پدیدن و نمیفهمن که میان تعریف هم میکنن فکر میکنن بقیه باید دهنشونو وا نگه دارن و بگن به به چه چیزای خاصی دیدین😂نمیدونم بخندم یا گریه کنم

Noor

دوشنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۰، 15:50

اینجا خونه ی بهم ریخته ی مامانم اینا ‌

البته خونه خودمون هم بهم ریخته بود  

فردا اخرین روز مدرسه اس . چهارشنبه رو تعطیل کردیم . 

امروز کارورزم هم اومده بود ‌ .  یه چیز جالب درباره کارورزم فهمیدم اونم اینه که چشم و ابروش قشنگه اما بینی و دهنش قشنگ نیست بخاطر همین هیچوقت ماسکشو برنمیداره یبار دیگه خیلی اصرار کردیم دو قلب چایی خورد و چهره شو دیدم . البته اینا مهم نیستن چون خیلی مهربون و با ادبه . ولی واقعا انتظار نداشتم تصوراتم درباره صورتش انقدر غلط باشه.

بعدش اینکه مامان پ و جاری حسودم و خواهرش و بچه هاش و برادر پ امروز حرکت کردن به سمت مشهد . حالا ایناشم مهم نیست . یادمه ما که داشتیم میرفتیم ترمینال هیچی نبود ما رو ببره صد البته که ما از کسی انتظار نداشتیم و خودمون با آژانس هماهنگ کرده بودیم اما دقیقه نود چون نزدیک سال تحویل بود گفتن ما سمت رشت مسافر نمیبریم و بابام طفلک خودش گفت میام دنبالتون و مامانم سال تحویل خونه تنها موند . داداشم هم که ارومیه بود . طفلک بابام اون همه راه ما رو رسوند . داداشای پ یه تعارف نکردن ما ما ببریمتون . اونوقت الان خودشون زرتی پ رو کردن آژانس که ببره برسوندشون . البته اون یکی داداش پ هم رفته از بس تعدادشون زیاده . 

بعد اینکه ارائه پایان نامه ام هم افتاد سال بعد:/

 

Noor

دوشنبه شانزدهم اسفند ۱۴۰۰، 14:55

ترکیدیم تا رفتیم دانشگاه و برگشتیم . مدیر گروه آقای ک رو دوست دارم از وسط نصف کنم از بس که بیشعوره و ادای آدمای متشخص رو میاره ولی بیشخصیت ترینه . زورش میومد جواب دوتا سوال ساده منو بده . سرشو کرده تو گوشی بیرون نمی اورد عنتر . خب مگه مجبورت کردن اگه به این کار علاقه نداری ازش کناره گیری کن بز ‌. 

کارم هم درست و درمون راه نیفتاد .چون استاد باید تایید میکرد کارمو که اقا تشریف نداشتن در حال دور دور بودن فرمکدن با گوشی برام مقدور نیس . اصالت سنجی هم گرفتم خیلی میترسیدم ازش ولی خدا رو شکر ۲۰ درصد در اومد که اکی بود ‌.

بعد اون برگه که استاد باید امضا میکرد رو بردم گذاشتم پیش منشیش که بده امضا کنه چهارشنبه دوباره برم دانشگاه . خدا کنه بهم نوبت دفاع بدن خدایااااا

Noor

دوشنبه شانزدهم اسفند ۱۴۰۰، 0:37

یادم نیس اخرین بار کی نوشتم

بالاخره پایان نامه ام رو تموم کردم

فردا میرم دانشگاه برای اصالت سنجی

شانس بیارم گند نزده باشم

یکی از هم کلاسی هام چهارشنبه دفاع داره

خدا کنه منم بتونم دفاع کنم قبل از عید  :(

Noor
© ناخوانا