سه شنبه بیستم تیر ۱۴۰۲، 23:54
دیروز زری پیشم بود ولی از حرف زدن باهاش لذت نبردم . اذیت بودم . اما شب که با مشاورم حرف زدم حالم بهتر شد .تونستم قدردان بابام باشم . پ و خانواده شو با توجه به عقبه شون بهتر درک کنم و سعی کنم به فکرای چرت و پرتم بها ندم و با احساساتم توجه کنم و سرکوبشون نکنم . دکتر ازم خیلی راضی بود و متعجب بود که تو پنج جلسه چطور انقد تونستم خودمو جمع و جور کنم . ولی هنوز رفتارای اطرافیانم اذیتم میکنه
Noor