دوشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۰، 17:0

سلام

یه چیزایی بنویسم و برم 

از ش شروع کنم که واقعا رو اعصابمه . دختر خوبیه اما دوست خوبی نیست . وقتی نمایشگاه مجازی عکس زدم تبریک نگفتم بعدم گفت استوریتو ندیدم . دروغ محض . سین کرده بود خودم دیدم .تا من از ایده هام حرف میزنم میزنه تو پرم . میخوام درد و دل کنم میگه غر نزن و فلان ولی خودش هز کاری میکنه من باید باهاش حرف بزنم به درد و دلاش گوش بدم و سنگ تموم بذارم براش . چرا همه دوستای من تو زردن؟

دیروز ش و الف که خواهرزاده و دوست پ هستن و باهم ازدواج کردن غروب اومدن خونه مون . رفتیم ساحل . بعدم شام از بیرون گرفتیم و رفتیم خونه خوردیم  . خودشون هم خودشون رو برای شب خوابیدن تو خونه مون دعوت کردن . خلاصه که ۸ صبح پاشدن صبونه دادیم بهشون و رفتن . 

یادم نیست که گفتم دنبال خونه بودیم یا نه ! ولی همینو بگم که خونه درست حسابی پیدا نکردیم و باز قراردادمون رو تمدید کردیم و باید این ماه ۱ تومن اجاره بدیم  .‌ ولی باز قراره بگردیم دنبال خونه . نمیدونم دیگه چی بشه .

و اینکه الان پ و مادرش رفتن رشت دکتر . منم قراره با مامان بریم عیادت خاله گل

Noor
© ناخوانا