جمعه سیزدهم مرداد ۱۴۰۲، 23:2
مامانم زنگ زد گفت پول پیشو فردا میدیم به صابخونه 🥺 حتی بهم نگفت چجوری جورش کردن . فقط گفت تو با این کارا کار نداشته باش . راستش با اینکه دلم نمیخواست به حرف صابخونه گوش کنن و خودشونو تو عذاب بندازن ولی واقعا خیلیییی خوشحال شدم که قرار نیست اجاره بدم . اینکه میخواستم اجاره بدم برای این بود که وبال گردنشون نشم ولی واقعا خودم تو مضیقه می افتادم اگه اجاره خونه میدادم . خدا حفظشون کنه برام . امیدوارم بتونم جبران کنم براشون . کاش که به جای غصه میتونسم شادی هدیه کنم بهشون . چقد غصه منو بخورن 🥺
حالا این وسط نصف شبی چیکار کرده باشم خوبه ؟ گفتم وقتی قرار نیس اجاره خونه بدم برم کالیگرافی رو ثبت نام کنم و نصف شبی پیام دادم خانمه ثبت نامم کرد 🙄
Noor