خواب
یکشنبه هفتم دی ۱۴۰۴، 15:16
دیشب خواب دیدم منو داداشم مامان و بابامو راضی کردیم خونه و زندگی رو بفروشن برن خارج😂همه اینا اثرات هم صحبتی با حاجخوعه . تازه مامان بابای حاجخو هم بودن . این وسط خاله ام هم داشت با مامان بابام میرفت . همه سوار یه هواپیما بودن . بعد من هی به مامان و بابای حاجخو سفارش میکردم هوای مامان بابامو داشته باشن. اونوقت تا مامانم خواست بره من چنان گریهههه کردم که نگم . از غصه اینکه مامان بابام تنهایی تو کشور غریب میخوان چیکار کنن . بعد فکر میکردم زبان هم که بلد نیستن چجوری میخوان زندگی کنن اونجا. بابام انگاری خیلی خوشحال بود اما مامانم ناراحت بود . انقد تو خواب گریههههه کردم انقققققد گریه کردم که حد نداشت 🥲
Noor