غذای چینی
دیروز بعد ظهر با نخی رفتیم رشت دور دور . هوا خیلی قشنگ و رشت خیلی خلوت و سوت و کور بود . رفتیم لوازم تحریری و نخی برام دوتا دفتر خوشگل گرفت . بعد رفتیم کتاب فروشی که کتاباش مناسب سنم نبود و بیشتر به درد نوجوونا میخورد ولی فرصت رو غنیمت شمردم و دوتا کتاب برداشتم به حساب نخی😋 نخی یه چیزی بهم گفت که قلبم براش فشرده شد . گفت من یک دهم کارایی که برای ایکس میکردم رو برای تو میکنم ولی اون هیچوقت راضی نمیشد . ایکس حالا کیه ؟ اکسشه که خوشبختانه ازدواج کرده وگرنه داستان داشتیم . حالا من نفهمیدم داره از من تعریف میکنه یا داره اکسشو میکوبه . که بیشتر بنظر میرسید هیچکدوم . یاد گذشته افتاده و برای خودش متاسف شده . من چیزی نگفتم فقط بوسش کردم که غصه نخوره . شامم رفتیم یه رستوران چینی که کاش نمیرفتیم . پرنده پر نمیزد اونجا و هفت هشت نفر که باهم دوست بودن دور هم جمع شده بودن و رستوران رو میچرخوندن . از سرما که یخ زدیم اونجا . همه اش هم از پله بالا و پایین میرفتن و بلند بلند باهم حرف میزدن . ما نودل گوشت و مرغ سفارش دادیم ظاهرش خیلی هوس برانگیز بود . دقیقا مثل فیلمای کره ای . اما مزه ی بادمجون سوخته میداد☹️ حالا من که ناامید نمیشم و از یه جای دیگه هم باید بچشمش تا مطمئن بشه ایا نودل همنیقد بدمزه هست یا نه . حالا شایدم غذای چینی با کره ای فرق داره ...نمیدونم راستش ... لیلی میگفت شوهر یکی از همکاراش تو کارخونه ای کار میکنه که چینی ها هم اونجا کار میکنن . میگفت یبار که شوهره رفته بود خونه چینی ها مهمونی ، یهو پیام میده به زنش که زنگ بزن و اصرار کن من بیام خونه . زنی هم زنگ میزنه و شوهره میاد خونه . زنی ب مردی میگه چی شده؟ مردی میگه تو سطل زباله کله ی گربه دیدم🤢 شامشون گربه بوده لابد .... حالا البته کارکنان این رستوران رشتی بودن ولی منظورم طعم دار کردن غذاست من باید نودل کره ای رو هم امتحان کنم ... دوست ندارم ناامید بشم ...
خلاصه غذامونو تا نصف هم نتونستیم بخوریم . نخی طفلی صبح پیام داد که دیشب بالا اوردم😂بگردممممم بچه مو مریض کردم دستی دستی . من ولی اکی بودم و همه اش به خودم میگفتم اشکال نداره این بادمجون سوخته است😂
امروز هم جمع کردم اومدم خونه مامان . کلی برنامه مفرح برای خودم تدارک دیدم که امروز انجامشون بدم .